پارت ۲

پارت ۲
این قسمت:روز های باهم
اونزدیک اومد
؟؟:حالت خوبه
یونا:آ...آره
او به پای زخم یونا نگاه کرد
؟؟:ولی تو زخمی شدی
یونا شلوارش را پایین کشید
یونا:چیزی نیست
؟؟:همینجا وایستا من میدونم چیکار کنم
چند دقیقه بعد...
؟؟:چسب زخم😊
یونا:لازم نیست
؟؟اخم کردو پای یونا رو به خودش نزدیک کرد
؟؟:به حرف تو گوش نمیدم پاتو بده
او آروم چسب زخم را به پای او زد
؟؟:همینه الان بهتری
یونا:آره
؟؟:راستی من تهیونگم
یونا:منم یونام
بازم برای چند ثانیه بهم خیره شدن
بعد صدایی اومد
؟؟:تهیونگ! تهیونگ! کجایی؟
تهیونگ:من اینجام راستی اونم جونگکوکه
جونگکوک به آنها نزدیک شد
کوک:س سلام
تهیونگ:یکم خجالتیه😄
یونا:سلام کوک
این اولین دیدار قشنگ بین انها بود
انها یونا رو به خانه بردن با اینکه مادر خیلی نگران بود ولی وقتی فهمید چند نفر به دخترش کمک کردن لبخند زد
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

تیتراز ،همیشه اینو نمیزارمپارت۱این قسمت:وقتی کوچک تر بودمیک ...

فردا ۵پارت رمان بازی باعشق رو میزارم

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت سیزدهم » کوک صبح با دل درد شدیدی بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط