شعر می خواندم که شاید از سرم بیرون روَی

شعر می خواندم که شاید از سرم بیرون روَی

در عوض یک شاعر مخصوص دربارت شدم

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

لب به احساس زدم مست شدم، فهمیدمشاعران مست ترین طایفه هشیارند...

امان از رفت و آمدهای بی مورد، كه بی مورددلم را درد آورد و سر...

عصر جمعه دختری‌ست که:دلتنگ می‌شود، غروب می‌گیردبغض می‌کند، ش...

جمعه و یک نم نم باران خیالیمن باشم و آن دلبر زیبای شمالیدر ح...

شدم شاعر و شعر تو بر لب هایم از نامت برکت گرفت صبح و شب هایم...

از جام شرابت جانان شدماز عشق نابت بی جان شدم شاعر نبودم و ای...

هرجا باشم یاد تو می‌افتم.....شعرخوانی زیبای #مائده_هاشمی :مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط