داستان کوتاه

#داستان کوتاه

کوک:ات دیروز مامانت بهم زنگ زد

ات:چی گفت؟

کوک:گفت نزارم ته و تو توی ی جا باشید

ته:آره به منم زنگ زد کوک آخه میدونه ات رو میکشم

کوک:مگه قاتلی ته؟

ته:ات منظورم رو میدونه مگه نه؟


ات:من حرفی ندارم
دیدگاه ها (۱۵)

#داستان کوتاه #استیری کیدزلینو:هیوجین من بستنی میخوامهیوجین:...

فالوشه🥲💖بکت رو میده😁@bts_armygirl

#سناریو #استرو وقتی میفهمن باهم خواهر برادرید ام جی:باورم نم...

#سناریو وقتی تو خواب اسم پسری دیگه رو صدا میزنه*ب عنوان خواه...

فصل دو ( چرا من؟) پارت ۴🗿🎀ات: وایسا وایسا الان ...میخوای پیش...

موج رویا پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط