وقتی دخترم بچه بود ،

وقتی دخترم بچه بود ،
یک روز به دلیل شیطنتی که کرده بود ،
شروع کردم به نصیحت های مادرانه و بالاخره گفتم :
نمی دونم با تو چیکار کنم ؟!
و دخترم در پاسخ گفت :
می تونی منو ببوسی !
امروز یادم نیست موضوع چه بود،
اما آن بوسه هنوز یادم مانده است !
هرگز فرصت گفتن دوستت دارم را از دست مده ...
دیدگاه ها (۳)

ادامه پارت 17

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:2ویو «سلین»از پله ها اومدم پایین ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "37""ویو جئون آنجلینا"هنوز...

پارت پانزدهم

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

رمان تو خود منی

P¹⁰The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط