#پارت6

#پارت6
رمان ماهــور

میلاد:ببخشید حواسم نبود، بفرمائید بشنین.
+ممنون. همه نشستیم به جز یه نفر. رهام.
یاشار: خوب خانم سام شما ساز هم می زنید؟
-نه متاسفانه.
-خوب مشکلی نداره حالا ایشالا کارمون رو شروع کنیم بعد اگر مایل بودین یکی از بچه یه ساز هم بهتون یاد میدن... حالا، به نظرم اگر مشکلی ندارین یکم واسمون، بخونین.
با تردید نگاهی به همه ی افراد جمع کردم و آروم آروم شروع کردم.
♫♫ چقدر از ساحل ِ چشمات دورم دلم آشوبه و دستام سرده
شب به زیبایی دریا میشه
اگه عشقم به دلت برگرده
تا به دستای تو عادت کردم تورو غصه ها ازم دزدیدن
خیلی طوفانی ِ دریا امشب
مگه موجا تورو با کی دیدن
من ازت دورم و حالم خوش نیست بی هوا تا ته دریا میرم
بهتره به فکر من باشی که
دارم از ندیدنت میمیرم
تو که پشت ِ من و خالی کردی تو یه لحظه از نفس افتادم
خوش بحالت که هنوزم خوبی
من که زندگیم و از دست دادم
خوش بحالت که دلت اینجا نیست.خوش بحالت که خوشی با اونو
مثل ِ من دوره نکردی هرشب
خاطرات ِ لب ِ دریامون و
(علیرضا طلیسچی_ساحل)
باران: چطور بود بچه ها.
رهام: با اینکه نظر من خیلی مهم نیست اما خیلی فوق العاده بود.
امیر:اختیار دارین شما صاحب نظری اصن... به نظر منم عالی هیچ نقصی نداشت.
میلاد: حیف...
امیر: چی حیف؟
-میگم حیف که خوانندگی خانوما تو ایران ممنوعه وگرنه امیر رو می نداختیم بیرون جاش خانم سام رو می آووردیم.
رهام: مشکلی نیست اصن همین الان هم مجوز رو میندازیم تو سطل زباله میشیم گروه زیر زمینی.
امیر: ببینم الان واقعا بحث سر اینه که من نباشم تو ماکان؟ ما ماکانیا یه خانواده ایم.
میلاد: دروغ میگه ما چهار تا خانوادیم.
یاشار: کمتر مسخره بازی در بیارین. به نظر من هم عالی بود، حالا اگر مایل هستین ما دوست داریم شما با همکاری کنیم.
-راستش... خوب منم مشکلی ندارم.
-باشه پس به گروه ماکان خوش اومدین.
-ممنون.
-فقط یه چیز دیگه. ما به هر حال اگر خدا بخواد قرار یه چند وقتی با هم همکاری کنیم اگر شما مشکلی نداشته باشین یه خورده دوستانه تر کار کنیم.
کنگ نگاهش کردم.
-منظرم اینکه یه جمع صمیمی ما توی ماکان داریم که شما هم وارد می شید دیگه الان...
-بله بله متوجه شدم. نه من مشکلی ندارم.
-باش پس (اشاره ای به من کرد) ماهور. (بعد هم به خودشون اشاره کرد(یاشار میلاد امیر رهام).
لبخندی زدم.
باران:موفق باشین.
همون لحظه موبایلم زنگ خورد. بابام بود.
-ببخشید.
کمی رفتم اون طرف تر و جواب دادم.
-الو سلام.
-سلام عزیزم کجایی؟
-با باران بیرونم. چطور مگه؟
-مهمون قرار برامون بیاد.
-مهمون؟ کی؟
-حالا تو بیا دخترم.
-باشه. فعلا.
-خداحافظ.
یاشار:باشه پس من با آقای اردستانی هم هماهنگ می کنم... فقط ماهور ما شمارت رو نداریم.
-باشه یادداشت کنید.

♥امیدوارم خوشتون بیاد♥
کامنت یادتون نره♥
دیدگاه ها (۱۸)

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت دوم

بچه ها،🎀من اول خودم فکر میکردم ستایش داره بی محلی. می‌کنه به...

چرا ما ایرانی ها اینقدر تعارف میکنیم

پارت ۱۱ ..... آخرین نقشه

#آموزشی | درس یک🔅پول چیه؟ به چه دردی میخوره؟🔸فرض کن برای خری...

آقای Woody Allen دوست نداره از تو بشقاب غذاش چیزی هدر بره !!...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹²جیمین، پس از اجرای قطعه‌ی کوتاهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط