پارت ۵

پارت ۵

من ،ساعت ۳ باید بریم ۴پرواز داریم فهمیدی
دیا،بله
ساعت ۱:۳۰ بود ارباب رفت بخوابه گفت ۲:۳۰ بیدارم کن
رفتم حموم آمدم لباسم رو پوشیدم موهامو خشک کردم و ساعت ۲:۳۰شده بود رفتم ارباب رو صدا بزنم ارباب ارباب
من،بله
دیا،ساعت ۲:۳۰

من ،پا شدم لباس هام رو پوشیدم ساکم رو از دیشب جمع کرده بودم دیانا بیا بریم
دیا،آمدم نشستیم تو ماشین و راه افتادیم حالم بد بود سرم درد میکرد که چه عرض کنم داشت می‌ ترکید آنقدر درد داشتم گا گریم گرفت و گریه کردم
من، دیدم دیانا داره گریه میکنه دیانا خوبی
دیا، نه سرم خیلی درد میکنه .با گریه.
من ،بیا این مسکن رو بخور الان می‌رسیم فرودگاه رسیدیم فرودگاه سوار هواپیما شدیم ۱۰دقیقه نشده بود که دیانا خوابش برد سوای شرتمو درآوردم انداختم روش و آروم لپش رو بوس کردم
دیدگاه ها (۷)

پارت ۵ من ، چرا دارم این کارو میکنم نه نه نکنه عاشق شده باشم...

پارت۶. رمان من،بعد اینکه کتو شلوار خریدیم به دیانا گفتم ب...

پارت ۴ارسلان، ساعت ۹ بود.وقت شام بود دیانا بیا بریم پایین شا...

دیانا، رفتم چای آوردم ارسلان، اسمت چی چند سالتهدیانا، دیا...

دیدار دوباره پارت ³ب...

استایل فرودگاه دینا رو پست بعد میزارم ویو دینا : دیگه داشت ...

ارباب منPart11لیا:از خاب بیدار شدم چاعان پیشم نبود بلند شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط