P2
بیو ا.ت
و بعد سریع به سمت خونه فرار کردم و یه دفعه تو راه دیدم هنوز دریک پشت سرمه بعد دیدم یه آدم که بهش میومد خیلی پولدار و بزرگ باشه همراه چند تا بادیگارد و لیموزین که داشت سیگار میکشید سریع رفتم سمتش
ا.ت: آقا لطفاً کمکم کنید این مرده میخواد بهم تجاوز کنه لطفاً (استرس،ترس،نفس زدن)
کوک: میدونی داری از کی کمک میخوای؟
ا.ت: هرکس که هستی لطفاً کمکم کن ( همونطور که گفتم )
کوک: باشه ولی به من چی میرسه؟
ا.ت: بهت شامپاین مجانی میدم
کوک: باشه معامله یه خوبی میشه
بعد دریک سریع اومد پیشم و دستمو گرفت
ا.ت: جیغغغغغغغغغغغغغغغ
دریک:خفشو دختره ی هرزه
دریک با دیدن اون آقای مرموز سر جاش وایساد انگار یخ زده بود صورت خیلی رنگ پریده شد
دریک: من غلط کردم قربان لطفاً منو ببخشید ( با ترس خیلی شدید)
بعد دیدم اون آقاهه یه تفنگ از جیبش درآورد و به دریک شلیک کرد کلا میشه گفت من تو شک خیلی عظیمی بودم و هیچی نمیتونستم بگم که
کوک: بار کجاست؟
ا.ت: او...اونوره
بعد کوک به اونجا نگاه کرد و انگار دریافت که کجاست
کوک: بیا بریم
بعد با اون رفتم سمت بار حتی بادیگارد ها هم اومدن کل بار وقتی اونو دیدن از بار رفتن
منم رفتم پشت میزم و برای کوک شامپاین رو آوردم
ا.ت: ممنون از کمکتون
کوک: خواهش میکنم، راستی اسم من کوکه اسم تو چیه ؟
ا.ت: من ا.ت از آشنایی باهاتون خوشبختم
کوک: همچنین ولی شما میدونید که یک شامپاین مجانی برای من کافی نیست تازه بیشتر از سی درصد این شامپاین تحریک کننده ست
ا.ت: متاسفانه این تنها شامپاین یه که ما داریم
کوک: مشکلی نیست فقط میشه افتخار یک شب رو به من بدین ؟
ا.ت: من هنوز یک سنم کوچیک تر از این حرف هست و بعد من علاقه ایی به همخوابه شدن با شمارو ندارم
کوک: میدونی به کی جواب رد دادی؟ دختره ی هرزه (عصبانی)
منم که داشتم خودمو کنترل میکردم یهو دهنم باز شد
ا.ت: تو کل عمرم به هیچکس ندادم که کسی از این حرفا بهم نزنه بعد تو میای اینو بهم میگی؟؟؟؟؟
اومدم کار کردم ولی کار فساد نکردم نرفتم به اینو اون بدم و بعد تو کی هستی؟؟ میخوای منم بکشی بکش دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم و واقعا جواب منو بده تو کی هستی ؟؟
کوک: من کی ام من با افتخار و بلند میگم من بزرگ ترین مافیای این کشورم بعد توی نیم وجبی به من زد میدی تا چجوری بکنمت تا زیرم فقط ناله از درد کنی نه لذت
بعد دیدم سریع منو از براید استایل بغل کرد و هرچی دست و پا زدم فایده نداشت منو همینجوری برد تو لیموزینش و بعد به راننده گفت حرکت کنه تو راه ماشین یه کیس مارک های درد ناکی میزاشت من تا حالا با هیچکس اینطور نکردم و وقتی رسیدیم عمارت
کوک:......
شرطا یادتون نره بای عشقای من 🎀🎀✨
و بعد سریع به سمت خونه فرار کردم و یه دفعه تو راه دیدم هنوز دریک پشت سرمه بعد دیدم یه آدم که بهش میومد خیلی پولدار و بزرگ باشه همراه چند تا بادیگارد و لیموزین که داشت سیگار میکشید سریع رفتم سمتش
ا.ت: آقا لطفاً کمکم کنید این مرده میخواد بهم تجاوز کنه لطفاً (استرس،ترس،نفس زدن)
کوک: میدونی داری از کی کمک میخوای؟
ا.ت: هرکس که هستی لطفاً کمکم کن ( همونطور که گفتم )
کوک: باشه ولی به من چی میرسه؟
ا.ت: بهت شامپاین مجانی میدم
کوک: باشه معامله یه خوبی میشه
بعد دریک سریع اومد پیشم و دستمو گرفت
ا.ت: جیغغغغغغغغغغغغغغغ
دریک:خفشو دختره ی هرزه
دریک با دیدن اون آقای مرموز سر جاش وایساد انگار یخ زده بود صورت خیلی رنگ پریده شد
دریک: من غلط کردم قربان لطفاً منو ببخشید ( با ترس خیلی شدید)
بعد دیدم اون آقاهه یه تفنگ از جیبش درآورد و به دریک شلیک کرد کلا میشه گفت من تو شک خیلی عظیمی بودم و هیچی نمیتونستم بگم که
کوک: بار کجاست؟
ا.ت: او...اونوره
بعد کوک به اونجا نگاه کرد و انگار دریافت که کجاست
کوک: بیا بریم
بعد با اون رفتم سمت بار حتی بادیگارد ها هم اومدن کل بار وقتی اونو دیدن از بار رفتن
منم رفتم پشت میزم و برای کوک شامپاین رو آوردم
ا.ت: ممنون از کمکتون
کوک: خواهش میکنم، راستی اسم من کوکه اسم تو چیه ؟
ا.ت: من ا.ت از آشنایی باهاتون خوشبختم
کوک: همچنین ولی شما میدونید که یک شامپاین مجانی برای من کافی نیست تازه بیشتر از سی درصد این شامپاین تحریک کننده ست
ا.ت: متاسفانه این تنها شامپاین یه که ما داریم
کوک: مشکلی نیست فقط میشه افتخار یک شب رو به من بدین ؟
ا.ت: من هنوز یک سنم کوچیک تر از این حرف هست و بعد من علاقه ایی به همخوابه شدن با شمارو ندارم
کوک: میدونی به کی جواب رد دادی؟ دختره ی هرزه (عصبانی)
منم که داشتم خودمو کنترل میکردم یهو دهنم باز شد
ا.ت: تو کل عمرم به هیچکس ندادم که کسی از این حرفا بهم نزنه بعد تو میای اینو بهم میگی؟؟؟؟؟
اومدم کار کردم ولی کار فساد نکردم نرفتم به اینو اون بدم و بعد تو کی هستی؟؟ میخوای منم بکشی بکش دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم و واقعا جواب منو بده تو کی هستی ؟؟
کوک: من کی ام من با افتخار و بلند میگم من بزرگ ترین مافیای این کشورم بعد توی نیم وجبی به من زد میدی تا چجوری بکنمت تا زیرم فقط ناله از درد کنی نه لذت
بعد دیدم سریع منو از براید استایل بغل کرد و هرچی دست و پا زدم فایده نداشت منو همینجوری برد تو لیموزینش و بعد به راننده گفت حرکت کنه تو راه ماشین یه کیس مارک های درد ناکی میزاشت من تا حالا با هیچکس اینطور نکردم و وقتی رسیدیم عمارت
کوک:......
شرطا یادتون نره بای عشقای من 🎀🎀✨
- ۲۱.۹k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط