عشق‌یهویی⁶

عشق‌یهویی⁶
تهیونگ ـ منم میام
ات ـ خو ب کیـ...استغفرلا
تهیونگ ـ بیادب
ات ـ کوک بیا بریم بشینیم
کوک ـ چشم کیوتخان
ات ـ من کیوتم؟*با صدای بم دخترونه*
کوک ـ عااا الان ک نگا میکنم ن 😔
ات ـ افرین..بدو بریم بشینیم
*ویو شب*
هانول ـ ات من مامانم گفت برم خونه..راستی مبارک باشه قبول شدنت..تمام زحمتات نتیجه دادن
ات ـ هیقق ممنون..میدونم ک اصن امشب خابم نمیبره
جنی ـ منم دوس مسرم اومده خونمون..باید برم
ات ـ پس فردا خاله میشم
جنی ـ مرض
ات ـ خب برین دخترا..بای
کوک ـ من امشب خونتون میمونم ات
ات ـ اوکی..بیا اتاق من بخاب
کوک ـ باشه
تهیونگ ـ زودتر بریم..
ات ـ هوم
*ویو موقع خاب*
ات ـ خب...تهیونگ تو رو کاناپه بخاب...کوک تو بیا پیش من
کوک ـ واگعا؟
ات ـ اره..
کوک ـ میشه بغلت کنم؟
ات ـ اره..شب خوش
تهیونگ‌ویو
واییی دارم اتیش میگیرمم
چرا من اینجا بخابم بلد کوک بره بغل ات؟
هوففف همینجا بهتره
*فردا صبح*
ات‌ویو
با برخورد یچیز نرمی ب لبم از خاب بیدار شدم
پشمامممممممممممم الان من..................رو بوسیدم؟
ـــ
بنظرتون کی بود؟
امشب پارت نمیزارم دهنمو سرویس نکنین
با سپاس فراوان از شما💐
دیدگاه ها (۹۰)

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 4 رمان 💘عشق مدرسه ای 💘هیونجین با تعجب گفت: هیونجین: ات ...

شب تولدم فصل 3پارت 4پسره: باشه حالا چرا ناراحتی ات: چون تو ر...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط