رمان دنیای من

رمان دنیای من

پارت ۶۷

ارسلان، رفتم کنارش خوابیدم که دستاشو دورم حلقه کرد

ای بلا صبر کن من با تو کار دارم

داشتم فکرشو میکردم که نمیدونم چی شد که خوابم برد

.... فردا صبح ....

دیانا، بیدار شدم روی ارسلان بودم از روش بلند شدم که اونم بلند شد

ارسلان، صبح بخیر زیبا

دیانا، صبح بخیر جذاب ،،با خنده ،،

چند تا پارت هدیه برای ۱۴۰ تایی
پیشترمون کنید
دوست داشتید
دیدگاه ها (۲۶)

رمان دنیای من پارت ۶۸ارسلان، پاشو بریم صبحانه بخوریم دیانا، ...

رمان دنیای من پارت ۶۹دیانا، اصلا من صبحانه نمی‌خورم دست به س...

رمان دنیای من پارت ۶۶ارسلان،یه ۲ دقیقه وایسادم که دیانا اوم...

رمان دنیای من پارت ۶۵دیانا، رفتم تو اتاق پرو پوشیدم فیت تنم ...

p31دیانا : ولم کندر خونه باز شد و لوسیوس هم به جمع پیوستمتیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط