چندپارتی جیمین

چندپارتی جیمین
موضوع : « وقتی تو بار باهم اشنا شدید »

پارت اول

بارون اون شب عجیب می‌بارید. انگار آسمونم دلش گرفته بود. هوا بوی خاک خیس و خاطره می‌داد، همون بویی که آدمو می‌بره به سال‌ها قبل.

تو بعد از یه روز خسته‌کننده، دلت فقط یه جای آروم می‌خواست. یه جای تاریک، بدون شلوغی. تصمیم گرفتی یه بار کوچیک بری که همیشه خلوت بود، جایی توی یه کوچه‌ی قدیمی توی مرکز سئول.

..............

بار "Nor" خیلی خاص بود. نورای زرد کم‌رنگ، چوبای قدیمی، موسیقی جَز ملایم و یه حس عجیبی از صمیمیت.
وارد شدی، قطره‌های بارون هنوز از موهات می‌چکیدن. پالتوتو درآوردی، یه میز کنار پنجره انتخاب کردی. پشت شیشه، نور چراغای خیابون توی قطره‌های بارون می‌درخشیدن.

نوشیدنی‌تو سفارش دادی و سرتو انداختی پایین، گوشی‌تو برداشتی و سعی کردی خودتو با شبکه‌های اجتماعی سرگرم کنی. اما یه صدای ظریف و لطیف توجهت رو جلب کرد.

صدای باز شدن در، صدای قدم‌هایی که روی چوب بار راه می‌رفت. وقتی سرتو بلند کردی، نفست بند اومد.

یه مرد با هودی مشکی، شلوار جین تیره، کلاه بیسبال. قدم‌هاش آروم، ولی با اعتماد به نفس. مستقیم رفت سمت بار.
یه لحظه صورتش رو دیدی. قلبت محکم کوبید.

پارک جیمین.

نفس عمیقی کشیدی.
چطور ممکنه اینجا باشه؟ تنهایی؟ بدون بادیگارد؟
اما اون نگاهش خسته بود. خیلی خسته‌تر از چیزی که تو اجراها دیده بودی. چشم‌هاش براق، اما بی‌فروغ. شاید مثل تو، اونم دنبال یه پناهگاه موقت اومده بود.

چند دقیقه گذشت.
بدون اینکه بخوای، هی نگاهت می‌رفت سمتش. اونم یه‌بار نگاهت کرد. و لبخند زد. یه لبخند کوچیک، ولی صادق.

ناگهان... بلند شد، نوشیدنی‌اش رو برداشت و اومد سمتت.

"می‌تونم اینجا بشینم؟ اون‌ور خیلی شلوغه."

صداش نرم و آروم بود. درست مثل صدایی که بارها توی آهنگا شنیده بودی، ولی حالا... توی واقعیت.

تو با لبخند سرتو تکون دادی.
"البته. خوشحال می‌شم."

نشست. بوی عطر ملایمش پیچید توی هوا. ترکیب خنکی و شیرینی. شبیه یه حس امن.

"من جیمین‌ام، البته فکر کنم می‌دونی." اینو گفت و خندید.
تو هم لبخند زدی. "آره، ولی الان فقط یه آدمی هستی که دنبال آرامشه... مثل من."

و اون شب، ساعت‌ها گذشت. حرف زدین. از همه‌چیز. از شب‌های بی‌خوابی، از ترس از آینده، از خاطرات قدیمی.
اون با دقت گوش می‌داد. حتی وقتی حرف‌هات ساده بودن. و تو هم مجذوب صداقت چشم‌هاش شدی.

وقتی شب تموم شد و بار داشت تعطیل می‌کرد، جیمین یه نفس عمیق کشید.

"نمی‌دونی چقدر دلم یه همچین مکالمه‌ای می‌خواست... تو فرق داری. نگاهت قضاوت نداره."

و بعد، دست کرد توی جیبش، یه تکه کاغذ درآورد. روش شماره نوشته بود.

"اگه دوست داشتی، فردا شب هم بیای... من میام همین‌جا."


ادامه دارد .....

.
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم روش شماره نوشته بود."اگه دوست داشتی، فردا شب هم بیا...

پارت سوم ( اخر )یه شب نیومد.دو شب... سه شب...قلبت شکست.........

تکپارتی درخواستی جونگکوکعنوان: "نغمه‌ای از میان باران"درست ا...

تکپارتی درخواستی تهیونگ هیچ‌وقت فکر نمی‌کردی رفتن به نمایشگا...

پارت15:در همون لحظه، صدای قدم های تئودر شنیده شد. در نیمه با...

فداکاری راز شکسته/broken secret sacrifice

فقط من باشم و تو، توی یه جزیره ی ناشناخته، میخوام فقط به چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط