Roya:

Roya:
ظهر است و دلم در تپش لحظه ی دیدار
باز این دل من گشته به امید تو بیدار

گفتی که دم ظهر بیایی به سراغم
یک روز بیا بر دل من، کم شود آزار

ظهر می خندد و من گریه کنان از غم دوست
ای ظهر! چه داری خبر از مقدم دوست

ای ظهر! از من دل تنگ بگو به آن دوست
که کسی جز تو ندارم که بُودَ مَحرَمِ دوست
دیدگاه ها (۲)

نازه

بفرمایید میوه

جونم گردالو

گریم

دیگر دلتنگی هایمان مخصوص شب‌های #جمعه نیست.روز به روز و لحظه...

* دیدمت وه! چه تماشایی و زیبا شده ایماه من، آفت دل، فتنه جان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط