Roya:
Roya:
ظهر است و دلم در تپش لحظه ی دیدار
باز این دل من گشته به امید تو بیدار
گفتی که دم ظهر بیایی به سراغم
یک روز بیا بر دل من، کم شود آزار
ظهر می خندد و من گریه کنان از غم دوست
ای ظهر! چه داری خبر از مقدم دوست
ای ظهر! از من دل تنگ بگو به آن دوست
که کسی جز تو ندارم که بُودَ مَحرَمِ دوست
ظهر است و دلم در تپش لحظه ی دیدار
باز این دل من گشته به امید تو بیدار
گفتی که دم ظهر بیایی به سراغم
یک روز بیا بر دل من، کم شود آزار
ظهر می خندد و من گریه کنان از غم دوست
ای ظهر! چه داری خبر از مقدم دوست
ای ظهر! از من دل تنگ بگو به آن دوست
که کسی جز تو ندارم که بُودَ مَحرَمِ دوست
- ۱.۵k
- ۱۸ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط