پارت ۲

پارت ۲

ویو ا.ت
صدای در که بلند شد، تمام نگاه‌های کلاس به سمتش برگشت؛ حتی تهیونگ.
تهیونگ: — بفرمایید.
در باز شد و پسری وارد کلاس شد. از ظاهرش معلوم بود دانشجوی جدیدیه. هنوز درست وارد نشده بود که پچ‌پچ‌ها، مخصوصاً بین دخترها، شروع شد.
پسر: — سلام استاد... ببخشید، من دانشجوی جدیدم.
تهیونگ نگاهی به ساعتش انداخت.
— الان؟
پسره— معذرت می‌خوام استاد، یه مشکلی برام پیش اومد و دیر رسیدم.
تهیونگ چند لحظه نگاهش کرد و بعد گفت:
تهیونگ— باشه. ولی تکرار نشه. خودتو معرفی کن و برو بشین.
پسر لبخندی زد.
ته هیون— سلام، من ته‌هیون هستم. دانشجوی انتقالی. از آشنایی باهاتون خوشبختم.
چند نفر جواب سلامش رو دادن.
سه صندلی خالی بود. یکی‌شون درست کنار من.
ته‌هیون داشت از کنارم رد می‌شد که برای لحظه‌ای چشم‌هامون به هم گره خورد.
چند ثانیه بیشتر طول نکشید، اما حس کردم زیادی طولانی شده.
نگاهم رو دزدیدم.
البته یک چیز دیگه هم حس می‌کردم...
نگاه تهیونگ.
ته‌هیون روی صندلی کنارم نشست و کمی به سمتم خم شد.
ته هیون— سلام، چطوری؟
زیرچشمی به تهیونگ نگاه کردم.
دفتر توی دستش رو محکم گرفته بود.
خیلی محکم.
گوشه لبم بالا رفت.
خب... ظاهراً آقای استاد کیم از دانشجوی جدید خوشش نیومده.
ته‌هیون دستش رو به سمتم دراز کرد.
ته هیون— اسم من ته‌هیونه. از آشناییت خوشبختم.
دستش رو گرفتم.
ا.ت— همچنین. منم ا.ت هستم.
لبخند زد و قبل از اینکه دستم رو پس بکشم، دستم رو خیلی کوتاه به لبش نزدیک کرد.
چشم‌هام از تعجب گرد شد.
سریع نگاهم رفت سمت تهیونگ.
دیدگاه ها (۵)

پارت۱از صبح که بیدار شده بودم. ذوق تولدمو داشتم ولی انگار یو...

پارت۱صبح شده بود افتاب از لای پنجره روی صورتم میتابید.از روی...

three hearts, one love

𝐍𝐨𝐭𝐡𝐢𝐧𝐠 𝐥𝐚𝐬𝐭𝐬 𝐟𝐨𝐫𝐞𝐯𝐞𝐫. Part=۲ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط