دل به تو دادم که به خونش کشی

دل به تو دادم که به خونش کشی ؟
خون بکنی تا به جنونش کشی ؟
دل به تو دادم که فریبش دهی ؟
کوهی از اندوه نصیبش دهی ؟

دل به تو دادم که حرامش کنی ؟
آهوی سرگشته به دامش کنی ؟
دل به تو دادم که بسوزانی اش ؟
جامه ای از درد بپوشانی اش ؟

دل به تو دادم که هوایی کنی
بال و پرش چیده و راهی کنی ؟
دل به تو دادم که خرابش کنی؟
تشنه به آغوش سرابش کنی ؟

دل به تو دادم که زمینش زنی
آتش سوزنده به دینش زنی ؟
دل به تو دادم که چنین باختم
خرمن آتش به دل انداختم

پس بده این خون شده ی خسته را
این صدف خالی بشکسته را
نیست دگر در صدفش دانه ای
سنگ شده در کف دیوانه ای
دیدگاه ها (۱)

میترسم میترسم آنقدر دوستت بدارم که حتی خدا هم شک کند آغاز عش...

تو را شبیه به خودت دوست دارمشبیه به همان آرامشی کهآرام آرام ...

زیباتر از صبح،سلام صبحگاهی است....خدایا... "سلام"زندگی....

دنبال کنید. http://www.wisgoon.com/pin/15448841/

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط