میروم تا گذری بر در میخانه کنم.

میروم تا گذری بر در میخانه کنم.
میروم تازه گلو از لب و پیمانه کنم.

ساقیا باز بکن خمره شرابی کهنه.
جان فدای سر آن ساقی دردانه کنم.

پیک را پر کن وآنقدر نده آزارم.
تا که بیرون ز سرم فتنه،فتانه کنم.

می بنوشان که زغم خانه خرابم ساقی.
تا به می،دورغم از خانه ی ویرانه کنم.

درسرم یاد عزیزیست بده بادی ناب.
تا شکایت ز همان خاطر بیگانه کنم.

هرطرف مینگرم روی نگار است ولی.
حسرتی تا به لبش بوسه جانانه کنم.

رنج دارد که توخواهی و نخواهد یارت.
من چه خاکی بسرازدست تودیوانه کنم.

قصه شعله ی شمع وپر پروانه مراست.
مست گردان که سخن از پر پروانه کنم.
دیدگاه ها (۱)

گفتمش: دل میخری؟! پرسید چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خ...

بارانمیراث خانوادگی ما بود.کوچک که بودم…از سقف خانه ی ما میچ...

من می‌گم بهم نگاه کنتو می‌گی که جون فدا کنمن می‌گم چشمات قشن...

پیچ سوالات فنی: طرف پیام گذاشته سلام.میخواستم بدونم گوشی در ...

میروم تا گذری بر در میخانه کنم.میروم تازه گلو از لب و پیمانه...

میروم تا گذری بر در میخانه کنم.میروم تازه گلو از لب و پیمانه...

#اشعار_کمال_الدین_وحشی_بافقی________________________________...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

تاتامی

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدیبند ۱۳: رنج‌ ب...

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدیبند ۱۳: رنج‌ ب...

واو جالب شد!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط