#تهکوک_فیکشن
#تهکوک_فیکشن
ادامه پارت 2
صبح روز بعد پسر امگا با حسی ارامش بخش بیدار شد و متوجه باد بزن کنارش شد... اوه اینو کِی آورده بود.. اهمیت نداد و خسته با همون قیافه بهم ریختش سوار دوچرخه شد و راه افتاد به سمت فروشگاه برای صبحانه اما حواسش نبود و از گیم نت زیادی دور شد و بعد بی اهمیت سریع رفت به یه فروشگاه و همونجا شروع کرد به خوردن رامیون و کیمباپ(ساندویچای برنجی مثلثی) و بی حال بعد خوردن کمی سرش را روی میز گذاشت و خوابید اما دقایقی بعد بخاطر پیامک گوشیش بیدار شد از طرف خانوادش بود این بیست و سومین پیامی بود که جوابی بهشون نداده بود
بعد بی اهمیت رفت و چندتا نوشیدنی گرفت و برگشت گیم نت
ویو الفا
الفا تمام مدت درحالی که امگا رو دنبال کرده بود رفت و از دوربین فروشگاه بهش خیره شده بود اما بعد زنگی از طرف زیر دستاش اومد و مجبور شد زودتر از امگا برگرده ولی با شنیدن جمله زیر دستش عصبی و شکه شد
ادامه پارت 2
صبح روز بعد پسر امگا با حسی ارامش بخش بیدار شد و متوجه باد بزن کنارش شد... اوه اینو کِی آورده بود.. اهمیت نداد و خسته با همون قیافه بهم ریختش سوار دوچرخه شد و راه افتاد به سمت فروشگاه برای صبحانه اما حواسش نبود و از گیم نت زیادی دور شد و بعد بی اهمیت سریع رفت به یه فروشگاه و همونجا شروع کرد به خوردن رامیون و کیمباپ(ساندویچای برنجی مثلثی) و بی حال بعد خوردن کمی سرش را روی میز گذاشت و خوابید اما دقایقی بعد بخاطر پیامک گوشیش بیدار شد از طرف خانوادش بود این بیست و سومین پیامی بود که جوابی بهشون نداده بود
بعد بی اهمیت رفت و چندتا نوشیدنی گرفت و برگشت گیم نت
ویو الفا
الفا تمام مدت درحالی که امگا رو دنبال کرده بود رفت و از دوربین فروشگاه بهش خیره شده بود اما بعد زنگی از طرف زیر دستاش اومد و مجبور شد زودتر از امگا برگرده ولی با شنیدن جمله زیر دستش عصبی و شکه شد
- ۳۶
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط