نجوای ماه در آغوش شیطان

نجوایِ ماه در آغوش شیطان
پارت ۶


جونگ‌کوک نیم‌نگاهی به ات انداخت. دیدن چشم‌های اشکی و ورقه‌های پاره‌شده‌ی روی زمین، خونش را به جوش آورد. او قدمی به سمت خواهرش برداشت و با لحنی سرد که باعث می‌شد ستون فقرات هر کسی بلرزد، گفت:
— «فکر کردی چون هم‌خونِ منی، اجازه داری به چیزی که متعلق به منه توهین کنی؟»
یونا که از ترس عقب می‌رفت، با لکنت گفت: «اما کوک... اون فقط یه لاله... اون لیاقت...»
جونگ‌کوک فریاد زد: «بسه! اون همسر منه! و اگه یه بار دیگه... فقط یه بار دیگه ببینم که حتی نگاهت رو به سمتش کج کردی، قسم می‌خورم یادت میدم که لال بودن چه حسی داره... چون زبونت رو از حلقت می‌کشم بیرون!»
یونا با وحشت و در حالی که هق‌هق می‌کرد، از سالن فرار کرد. سکوت سنگینی عمارت را فرا گرفت. جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید تا آرام شود. برگشت و به ات نگاه کرد. دخترک مثل بید می‌لرزید و به ورق‌های پاره شده‌اش که روی زمین پخش بود خیره شده بود؛ تنها راه ارتباطی‌اش نابود شده بود.
جونگ‌کوک با دیدن این صحنه، حسی را در قلبش تجربه کرد که سال‌ها بود آن را کشته بود: ترحم و پشیمانی. او به آرامی مقابل ات زانو زد. دست‌های بزرگ و پینه‌بسته‌اش را که بوی خون و باروت می‌داد، به سمت صورت ات برد و با انگشت شست، اشک‌های او را پاک کرد.
— «به من نگاه کن، ات.»
ات با تردید سرش را بالا آورد.
— «دیگه هیچ‌کس... هیچ‌کس حق نداره با تو اینطوری حرف بزنه. فهمیدی؟ نیازی به اون کاغذها نداری. من صدای تو میشم.»
او با یک حرکت ناگهانی و محکم، ات را در آغوش کشید. ات برای لحظه‌ای خشکش زد، اما بعد، صورتش را در سینه پهن جونگ‌کوک مخفی کرد و برای اولین بار، در آغوش مردی که از او می‌ترسید، احساس امنیت کرد. جونگ‌کوک در حالی که موهای ابریشمی او را نوازش می‌کرد، زیر لب زمزمه کرد:
«بریم از اینجا... اینجا جای تو نیست. تو باید توی قصر خودت باشی.»
او ات را به سبک عروس‌ها بلند کرد و از مقابل نگاه‌های بهت‌زده خدمتکاران و پدرش که از دور نظاره‌گر بود، خارج شد.
دیدگاه ها (۲)

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۷داخل ماشین لیموزین سیاه و ضدگل...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۸— «دیگه نمی‌ذارم کسی اشکت رو د...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۵به محض ورود به عمارت، «یونا» خ...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۴ جونگ‌کوک لحظه‌ای به ات نگاه ک...

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

black flower(p,318)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط