p

p2
دایانا: خب داستانش خیلی طولانیه معلومه خیلی دختر کنجکاوی هستی.  پس دستمو بگیر چشماتم ببند.

ویو راوی: دایانا با قدرتی که داشت میا رو گذشته برد و داستان رو بهش تعریف کرد.

دایانا: خب حالا میتونی چشمات رو باز کنی.

میا:.......

دایانا: میا میا.

میا: ها بله

دایانا: کجایی

میا: هیچ داشتم به زیبایی اینجا نگاه میکردم..

دایانا: اره قشنگ بود تا وقتی که اون مرد شرور نبود بازم اینجوری بود.

میا: کدوم مرد؟

دایانا: همونی که روی تخت سلطنتی نشسته.

میا: اسمش چیه؟

دایانا: جعون جانگکوک اسم دنیاش هم مردگانه

میا: پس کشورم داشت.

دایانا: کشور نبود دنیا بود دنیای پر از شادی و خوشحالی.

میا: میشه بیشتر بگی.

دایانا: خب راستش اسمی که روی دنیای جعون گذاشته شده بود مردگان نبود.  اسم واقعیش دنیای کریستال بود(از خودم در آوردم)  جعون به کریستال ومروارید علاقه خاصی داشت برای همسن قصر و حتی خانه هارو هم از کریستال ساخته بودن. ولی وقتی جنگ شروع شد دیگه هیچ وقت اون دنیا به دنیای سابق بر نگشت.
جنگ بین این دنیا و دنیای جهنمی بود وقتی حمله کردن
تمام شهر و سربازان با خاک یکسان شدن.

میا: مگه جعون نباید کلی سرباز داشته باشه؟

دایانا: چرا داشت ولی برای اینکه مردمان زیادی کشته نشن فقط نصف ارتش رو فرستاده بود حتی خودشم تو جنگ شرکت داشت.
دیدگاه ها (۲)

وقتی به عنوان خواهر..... p2♡&: میدونم هانا ماصلاحتو میخوایم ...

p3☆دایانا: وقتی جنگ به پایان رسید کسی که زنده بود خود جعون ب...

p1☆ داستان از اونجایی شروع شد که میا و خانوادش به یه شهری می...

سلام نپصام ببخشین الان نمیتونم فیک هارو بنویسم داذم زبان میخ...

نمد اوسی گاچا

توضیح امگاورس: خب دنیای امگاورس اینجوریه که مردمش به 3 رده ت...

زخم کهنه پارت ۱۳ مرد عصبی همینطور داشت راجع به جاسوس بودن س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط