وقتی به جهل جوانی بانک بر مادر زدم،
وقتی به جهل جوانی بانک بر مادر زدم،
دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت:
مگر خُردی فراموش کردی که درشتی می کنی؟
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش, چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن...
گر از عهد خردیت یاد آمدی,
که بیچاره بودی در آغوش من...
نکردی درین روز بر من جفا,
که تو شیر مردی و من پیر زن...
دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت:
مگر خُردی فراموش کردی که درشتی می کنی؟
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش, چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن...
گر از عهد خردیت یاد آمدی,
که بیچاره بودی در آغوش من...
نکردی درین روز بر من جفا,
که تو شیر مردی و من پیر زن...
- ۱.۱k
- ۱۴ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط