بر آتش خود آبی، از مشک نمی‌ریزم

بر آتش خود آبی، از مشک نمی‌ریزم
بی‌رحم‌تر از عشقم، من اشک نمی‌ریزم
من آتش اگر هستم، بر پیکر ققنوسم
من عاشق خود را جز در شعله نمی‌بوسم
من هیچ نمی‌خواهم از جان عزیز او
جز زندگی و مرگش، یعنی همه چیز او
او خون من است آری، می‌داند و می‌دانم
من خواستم و او گفت: لب‌تشنه بسوزانم
هم عاشق من بود و هم عاشق آدمها
عشقی که فراتر بود از هق‌هق آدمها
بی‌گریه و نذر ای کاش همراه دلش بودید
ای کاش به شعر او یک بیت می‌افزودید
او اشک نمی‌خواهد، تعبیر بلا عشق است
لبخند غزل، خون است، چون خون خدا عشق است!
دیدگاه ها (۹)

مثل عشقی که به داد دل تنها نرسدترسم این است که این رود به در...

عشق من ناز بکن تا بکشم نازت راعشوه کن تا که بنازم قد طنازت ر...

گفتی که بُرو وصلِ تودیگر شُدَنی نیستدیوار ِ میانِ من و تو ...

دلتنگم و از حال دل من خبرت نیستبی تابم و در گردش ایام اثرت ن...

عاشقانه های شبنم

ظهر عاشوراس...امام زمان داره خون گریه میکنه... همین که من زن...

نخستین تصاویر از داخل خودروی حامل پیکر مطهر رهبر شهید انقلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط