p39
#خواندن_فیک_بدون_لایک_کامنت_حرام_است🤣❤️
....:اگه همین الان ولش نکنی خودم چالت میکنم!
تدی با عصبانیت به طرفش برگشت!
تهیونگ بود!اینجا بود!
¢تو دیگه کی هستی؟
خدایا دستت درد نکنه با این فرشته نجاتت!
این به جای اینکه نجاتم بده همینجا چالم میکنه
_من کیم؟!
مشت محکمی به صورت تدی زد که پخش زمین شد
_من فرشته مرگتم!
تدی روی زمین بود و تهیونگ بدون لحظه ای درن رفت و نشست روش و شروع کرد به مشت زدن به صورتش!
درحالی که به صورتش مشت میزد گفت
_چه غلطی میخوایتی بکنی؟!هان!تو حتی اجازه نداشتی بهش دست بزنی.....حر..ومـ....زاده ی عو^ضی
خدایا چیکار کنم!
الاناست که بزنه پسر مردمو بکشه!
سریع سمتش رفتم و دستاشو گرفتم
+تهیونگ اروم باش...تروخدا!...کشتیش!
با داد گفت
_بزار بمیره....دستی رو که به طرفت هرز بره رو خودم قطع میکنم!
فایده ای نداشت!
از جام بلند شدم و اینبار از پشت محکم گرفتمش و رو به تدی داد زدم
+فرار کن.....
اونم که فقط یکم از صورتش زخمی بود بلافاصله از جاش بلند شد و فرار کرد.
تهیچنگ عصبی تر از قبل منو هل داد و شروع کرد به مشت زدن رو سنگریزه های کف زمین....
با حالت دردناکی داد میزد.
_گفتم نرو....گفتم ردش کن...اما تو قبولش کردی و رفتی...اگه اتفاقی واست میوفتاد همینجا جنازشو تحویلت میدادم...چرا...چرا نذاشتی آدمش کنم!؟
همینطور پشت سر هم به زمین مشت میزد!
قلب منم با دستاش درد میگرفت..قلبم مچاله میشد!
از جام بلند شدم و دستاشو تو دستم گرفتم!
+میخوای بزنی؟....خب منو بزن....ولی به خودت صدمه نزن...اگه من چیزیم بشه مهم نیست!...ولی اگه ی خار تو پات بره اون منم که میمیرم...بزن دیگه،خودتو خالی کن!
صورتم از اشک خیس شده بود!
هردومون با حالی داغون جلوی هم نشسته بودیم.
گریم بند نمیومد!
_گریه نکن...
+چیکار کنم؟...چیکار میتونم بکنم؟!
_دفعه بعد نکرارش نکن....به حرفم گوش کن...حالا هم پاشو بریم ی ابی به دست و صورتت بزن!
با هق هق از جام بلند شدم.
به شیر ابی که رسیدیم من صورتمو شستم و اونم دستای زخمیش رو.
همینطور که به دیوار تکیه داده بودم گفتم
+الان اینطوری بریم خونه کسی شک نمیکنه؟!
_نمیریم خونه!
+نمیریم؟!
تهیونگ:........
_________________
غلط املایی بود معذرت💕
ببخشید نبودم،ویسگونم باز نمیشد و هر روز از طریق لپ تاپ ام میومدم ویسگون و کامنتاتون رو میخوندم.
نمیتونستم با لپ تاپ پارت بزارم و فقط منتظر بودم ویسگونم درست شه.
امروز باز شد و تصمیم گرفتم یکشنبه پارت بزارم...اما گفتم اعلام کنم که زنده ام😅
شرط پارت بعد:
لایک:۳۶
کامنت:۳۰
....:اگه همین الان ولش نکنی خودم چالت میکنم!
تدی با عصبانیت به طرفش برگشت!
تهیونگ بود!اینجا بود!
¢تو دیگه کی هستی؟
خدایا دستت درد نکنه با این فرشته نجاتت!
این به جای اینکه نجاتم بده همینجا چالم میکنه
_من کیم؟!
مشت محکمی به صورت تدی زد که پخش زمین شد
_من فرشته مرگتم!
تدی روی زمین بود و تهیونگ بدون لحظه ای درن رفت و نشست روش و شروع کرد به مشت زدن به صورتش!
درحالی که به صورتش مشت میزد گفت
_چه غلطی میخوایتی بکنی؟!هان!تو حتی اجازه نداشتی بهش دست بزنی.....حر..ومـ....زاده ی عو^ضی
خدایا چیکار کنم!
الاناست که بزنه پسر مردمو بکشه!
سریع سمتش رفتم و دستاشو گرفتم
+تهیونگ اروم باش...تروخدا!...کشتیش!
با داد گفت
_بزار بمیره....دستی رو که به طرفت هرز بره رو خودم قطع میکنم!
فایده ای نداشت!
از جام بلند شدم و اینبار از پشت محکم گرفتمش و رو به تدی داد زدم
+فرار کن.....
اونم که فقط یکم از صورتش زخمی بود بلافاصله از جاش بلند شد و فرار کرد.
تهیچنگ عصبی تر از قبل منو هل داد و شروع کرد به مشت زدن رو سنگریزه های کف زمین....
با حالت دردناکی داد میزد.
_گفتم نرو....گفتم ردش کن...اما تو قبولش کردی و رفتی...اگه اتفاقی واست میوفتاد همینجا جنازشو تحویلت میدادم...چرا...چرا نذاشتی آدمش کنم!؟
همینطور پشت سر هم به زمین مشت میزد!
قلب منم با دستاش درد میگرفت..قلبم مچاله میشد!
از جام بلند شدم و دستاشو تو دستم گرفتم!
+میخوای بزنی؟....خب منو بزن....ولی به خودت صدمه نزن...اگه من چیزیم بشه مهم نیست!...ولی اگه ی خار تو پات بره اون منم که میمیرم...بزن دیگه،خودتو خالی کن!
صورتم از اشک خیس شده بود!
هردومون با حالی داغون جلوی هم نشسته بودیم.
گریم بند نمیومد!
_گریه نکن...
+چیکار کنم؟...چیکار میتونم بکنم؟!
_دفعه بعد نکرارش نکن....به حرفم گوش کن...حالا هم پاشو بریم ی ابی به دست و صورتت بزن!
با هق هق از جام بلند شدم.
به شیر ابی که رسیدیم من صورتمو شستم و اونم دستای زخمیش رو.
همینطور که به دیوار تکیه داده بودم گفتم
+الان اینطوری بریم خونه کسی شک نمیکنه؟!
_نمیریم خونه!
+نمیریم؟!
تهیونگ:........
_________________
غلط املایی بود معذرت💕
ببخشید نبودم،ویسگونم باز نمیشد و هر روز از طریق لپ تاپ ام میومدم ویسگون و کامنتاتون رو میخوندم.
نمیتونستم با لپ تاپ پارت بزارم و فقط منتظر بودم ویسگونم درست شه.
امروز باز شد و تصمیم گرفتم یکشنبه پارت بزارم...اما گفتم اعلام کنم که زنده ام😅
شرط پارت بعد:
لایک:۳۶
کامنت:۳۰
- ۱۰.۶k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط