دست از فروغ و اعتصامی بودنم برمیدارم... اصلا مرا چه به شع
دست از فروغ و اعتصامی بودنم برمیدارم... اصلا مرا چه به شعر و شاعری عاشقانه... مرا چه به وزن و قافیه ... ارزش متن هایم از روز کم رنگ شدنت به اندازه متن های صفحات روزنامه شده... کسی نه میخواندشان... و نه میپرسد برای که گفته شده اند......دست ازاین دیوانه بازی با کلمات برمیدارم.. اصلا مرا چه به توصیف چشمانت... چشمان تو دریایی سخن دارد که من نشنیده خواندمشان....و چه گوش ها که هیچ وقت راز چشمان تو را نخواندند...! مراچه به شعر درباره ی بودنت... همان ارزوی محال...
دست برمیدارم از بی حرمت کردن کلمات... من از تو هزاران بار گفتم....هزاران نامه نوشتم...
هیچ کس باور نکرد...
میدانی اصلا مرا چه به ارزوی داشتن تو..
اینهمه متن همه پیش کش تو غزل بانو اما... من دیگر دست برمیدارم...
تمام خاطرات مان در صندوقچه ی همان متن های خاک خورده باقی بماند یادگاری... تا روزگاری اگر در دنیایت نبودم مرا عاشقانه یاد کنی... دوستت دارم مخاطب متن هایم....
دست برمیدارم از بی حرمت کردن کلمات... من از تو هزاران بار گفتم....هزاران نامه نوشتم...
هیچ کس باور نکرد...
میدانی اصلا مرا چه به ارزوی داشتن تو..
اینهمه متن همه پیش کش تو غزل بانو اما... من دیگر دست برمیدارم...
تمام خاطرات مان در صندوقچه ی همان متن های خاک خورده باقی بماند یادگاری... تا روزگاری اگر در دنیایت نبودم مرا عاشقانه یاد کنی... دوستت دارم مخاطب متن هایم....
- ۳۰.۵k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط