کوک : مگه بهت نگفتم چه کاری باید انجام بدی و چه کاری هایی

کوک : مگه بهت نگفتم چه کاری باید انجام بدی و چه کاری هایی رو نه.
ات: یادم رفت
کوک: جیمین خوب جمعش کردی
تهیونگ: یکی به منم توضیح بده
ات: تههیونگ دستبند طلا ی مامتنم دستشه و گف باید این نقش رو بپزیری تا بهت برگردونم
تیهونگ: کوک دستبند رو بده به من وگرنه میرم اون پایین و میگم ات کیه
کوک دستبند رو داد
جیمین: بیاید برگردیم پایین تا شر نشده
تیهونک درست ات رو گرفت و میخواستن برن پایین که کوک دست تهیونگ رو گرفت و گفت: ات اینجا دوست دختر منه
تیهونگ مجبور میشه دست ات رو ول کنه
دیدگاه ها (۸)

مامان تیهونگ: کوک نگفته بودی دوست دختری به این خوشگلی داری؟ ...

تیهونگ: ات کی میخوای برگردی ؟ ات: نمیدونم تیهونگ: نیم ساعت ...

دست زدم و با لبخند گفتم: خب کوک خیلی بچه دوست داره و منم گفت...

کوک ات رو کشید داخل لباشو به لبای ات نزدیک کرد کوک : در رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط