دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب

دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب
عاجز آمد که مرا چاره‌ی درمان تو نیست ‌ ‌ ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌
#سعدی
#شعر
#یاس‌گُل
دیدگاه ها (۰)

زندگی فقط از جهش هااشتیاق‌ها و حرار‌ ها تشکیل نمی‌شودبلکه سا...

اگر گِرد کسی بسیار گَردی اگر چه بس عزیزی ، خوار گردی #عطار #...

دریا ساده است ...معادله ای سخت ندارد ...واضح و شفاف است ...د...

"منشین با بدان که صحبت بد گر چه پاکی، ترا پلید کند آفتاب ار ...

دی گفت طبیب از سرِ حسرت چو مرا دیدهیهات که رنجِ تو ز قانونِ ...

#شعر_نو 🕊رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردمآشنای تو دلم بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط