با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!

با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!

گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها
دیدگاه ها (۱)

قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشستگفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و...

پیچیده روزگار ِتو ، از دور واضح استاز عشق خسته می شوی اما خل...

آخر شروع کرد به تفسیر فال من...با سر اشاره کرد که نزدیکتر بی...

اینجا فقط دو خط موازی نشسته استیعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جد...

ادامه پارت ۱۲

۵/۵/۵؛ تکرارِ زیبایی در نظمِ آفرینش. ⏳✨در میانِ این همه هیاه...

سکوت اون لحظه... ❤️‍🩹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط