مخملی
مخملی
Part 21
تهیونگ به راه رفته جونگکوک نگاهی میندازه. صدای نازک و اروم کیتن هاشو میشنید. برمیگرده سمت جاش و به کیتن هاش نگاه میکنه. باید دوباره تبدیل میشد و بهشون شیر میداد.
یونگی میاد کنار تهیونگ وایمیسه.
یونگی- خیلی درد کشیدی؟ راحت بدنیا اومدن؟ میخوای ببرمت دکتر به گربت تبدیل شو ببرمت دامپزشکی
تهیونگ سرشو به منفی تکون میده.
ته- نمیخواد من خوبم
چشاشو میبنده و تبدیل به گربه میشه. تا میره سر جاش میو میو کردنای بچه گربه هم بیشتر میشن و سریع میچسبن به مامانشون.
تهیونگ دراز میکشه و اون سه تا بچه گربه میرن نزدیک شکمش و هر کی یکی از نiپلا رو میکنه تو دهنش و تند تند مک میزنن.
یونگی هم چشاشو میبنده و تبدیل میشه به گربش. وارد لونه میشه و به بچه هاش نگاه میکنه.
تهیونگ بچه هاشو و چشاشونو لiس میزد تند تند.
یونگی هم نزدیکتر میشه و تهیونگ رو لiس میزنه.
تهیونگ سرشو میزاره رو زمین و چشاشو میبنده و پذیرای لiس زدنای یونگی میشه.
بعد چندی تهیونگ خوابش میبره.
جونگکوک اصن تو خودش نبود. از کار اون دو نفر ناراحت شده بود و میخواست به خودش زمان بده تا هضم کنه. چون دست اونا هم نبود که بچه دار شده بودن..به هر حال خب گربه بودن.
جونگکوک بلند میشه و از خونه میزنه بیرون و میره سوار ماشینش میشه و میره سمت سالن ورزشیش.
شب شده بود و هنوز جونگکوک برنگشته بود. تهیونگ رو کاناپه نشسته بود و به گوشه ای از اتاق حال تاریک خیره شده بود. دلش تنگ شده بود واسش. بلند میشه میره تو اتاق یونگی.
ته- یونگی..به جونگکوک زنگ بزن ببین کجاس چرا نمیاد
یونگی دراز کشیده بود و به سقف خیره شده بود. نگاهشو به تهیونگ میده و دستشو باز میکنه که بیاد بغلش.
یونگی- باشه الان زنگ میزنم
تهیونگ با باز شدن دستای یونگی میره خودشو تو بغلش جا میده و صورتشو تو گردنش میکنه و شروع میکنه به خر خر کردن.
یونگی دستشو دور کمر پسر حلقه میکنه و گوشیش برمیداره به جونگکوک زنگ میزنه.
جونگکوک رد تماس میده و پیام میده که شب نمیاد خونه.
یونگی پیام رو به تهیونگ نشون میده.
تهیونگ با دیدن پیام اخم ناراضی ای میکنه.
ته- قهر کرده؟ مگه بچس قهر کرده؟؟
یونگی- قهر نکرده...حتما کلاس داره خستس میمونه صبح میاد ناراحت نباش
تهیونگ هومی میگه.
ته- حوصلم سررفته خوابمم نمیاد
یونگی- چیکار کنیم یکی یه دونم؟ بچه ها خوابیدن؟
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده.
ته- کلی شیر خوردن بعد خوابیدن! خیلی شکمو ان!
یونگی- اخیی...خیلی گوگولین به نظرت جنسیتشون چیه؟
ته- یکی دو ماه بعد مشخص میشه...ولی اگه نظر خودمو بخوای به نظرم دو تا پسر و یه دختر حس مادرانم که اینو میگه
یونگی- اخیییی
یونگی سر تهیونگو میبوسه.
یونگی- میخوای بریم پایین فیلم ببینیم؟
ته- چه فیلمی؟
یونگی- هرچی تو دوست داری میبینم
ته- من چی دوست دارم؟
یونگی- نمیدونی چی دوست داری؟
ته- هیچی!
یونگی- منم دوست نداری؟
ته- دارم!
یونگی- خوبه منو دوست داری...چه کنیم خب فیلم نبینیم؟
ته- گشنمه
یونگی- پس بریم برات غذا بپزم...پیتزا بپزیم
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده.
ته- ارههع با ماهیییی(گربه ها عاشق ماهین)
یونگی- ارهه عالی میشهه
تهیونگ بلند میشه و سریع میره بیرون تو اشپزخونه.
یونگی هم پشت سرش وارد میشه باهم مشغول درست کردن پیتزا ماهی میشن.
بعد از یک ساعت آماده شد و مشغول خوردن شدن.
یونگی- چطوره؟
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده.
ته- عالیی شدهه
و تیکه جدیدی از پیتزا برمیداره و میخوره.
یونگی لبخندی میزنه.
بعد از اینکه غذاشونو خوردن به اتاق میرن که بخوابن.
تهیونگ به یونگی شب بخیر میگه و میره تو اتاق جونگکوک.
ازونجایی که عادت داشت بدون لباس بخوابه لباساشو در میاره و میره رو تخت بین ملافه ها و میخوابه.
Part 21
تهیونگ به راه رفته جونگکوک نگاهی میندازه. صدای نازک و اروم کیتن هاشو میشنید. برمیگرده سمت جاش و به کیتن هاش نگاه میکنه. باید دوباره تبدیل میشد و بهشون شیر میداد.
یونگی میاد کنار تهیونگ وایمیسه.
یونگی- خیلی درد کشیدی؟ راحت بدنیا اومدن؟ میخوای ببرمت دکتر به گربت تبدیل شو ببرمت دامپزشکی
تهیونگ سرشو به منفی تکون میده.
ته- نمیخواد من خوبم
چشاشو میبنده و تبدیل به گربه میشه. تا میره سر جاش میو میو کردنای بچه گربه هم بیشتر میشن و سریع میچسبن به مامانشون.
تهیونگ دراز میکشه و اون سه تا بچه گربه میرن نزدیک شکمش و هر کی یکی از نiپلا رو میکنه تو دهنش و تند تند مک میزنن.
یونگی هم چشاشو میبنده و تبدیل میشه به گربش. وارد لونه میشه و به بچه هاش نگاه میکنه.
تهیونگ بچه هاشو و چشاشونو لiس میزد تند تند.
یونگی هم نزدیکتر میشه و تهیونگ رو لiس میزنه.
تهیونگ سرشو میزاره رو زمین و چشاشو میبنده و پذیرای لiس زدنای یونگی میشه.
بعد چندی تهیونگ خوابش میبره.
جونگکوک اصن تو خودش نبود. از کار اون دو نفر ناراحت شده بود و میخواست به خودش زمان بده تا هضم کنه. چون دست اونا هم نبود که بچه دار شده بودن..به هر حال خب گربه بودن.
جونگکوک بلند میشه و از خونه میزنه بیرون و میره سوار ماشینش میشه و میره سمت سالن ورزشیش.
شب شده بود و هنوز جونگکوک برنگشته بود. تهیونگ رو کاناپه نشسته بود و به گوشه ای از اتاق حال تاریک خیره شده بود. دلش تنگ شده بود واسش. بلند میشه میره تو اتاق یونگی.
ته- یونگی..به جونگکوک زنگ بزن ببین کجاس چرا نمیاد
یونگی دراز کشیده بود و به سقف خیره شده بود. نگاهشو به تهیونگ میده و دستشو باز میکنه که بیاد بغلش.
یونگی- باشه الان زنگ میزنم
تهیونگ با باز شدن دستای یونگی میره خودشو تو بغلش جا میده و صورتشو تو گردنش میکنه و شروع میکنه به خر خر کردن.
یونگی دستشو دور کمر پسر حلقه میکنه و گوشیش برمیداره به جونگکوک زنگ میزنه.
جونگکوک رد تماس میده و پیام میده که شب نمیاد خونه.
یونگی پیام رو به تهیونگ نشون میده.
تهیونگ با دیدن پیام اخم ناراضی ای میکنه.
ته- قهر کرده؟ مگه بچس قهر کرده؟؟
یونگی- قهر نکرده...حتما کلاس داره خستس میمونه صبح میاد ناراحت نباش
تهیونگ هومی میگه.
ته- حوصلم سررفته خوابمم نمیاد
یونگی- چیکار کنیم یکی یه دونم؟ بچه ها خوابیدن؟
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده.
ته- کلی شیر خوردن بعد خوابیدن! خیلی شکمو ان!
یونگی- اخیی...خیلی گوگولین به نظرت جنسیتشون چیه؟
ته- یکی دو ماه بعد مشخص میشه...ولی اگه نظر خودمو بخوای به نظرم دو تا پسر و یه دختر حس مادرانم که اینو میگه
یونگی- اخیییی
یونگی سر تهیونگو میبوسه.
یونگی- میخوای بریم پایین فیلم ببینیم؟
ته- چه فیلمی؟
یونگی- هرچی تو دوست داری میبینم
ته- من چی دوست دارم؟
یونگی- نمیدونی چی دوست داری؟
ته- هیچی!
یونگی- منم دوست نداری؟
ته- دارم!
یونگی- خوبه منو دوست داری...چه کنیم خب فیلم نبینیم؟
ته- گشنمه
یونگی- پس بریم برات غذا بپزم...پیتزا بپزیم
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده.
ته- ارههع با ماهیییی(گربه ها عاشق ماهین)
یونگی- ارهه عالی میشهه
تهیونگ بلند میشه و سریع میره بیرون تو اشپزخونه.
یونگی هم پشت سرش وارد میشه باهم مشغول درست کردن پیتزا ماهی میشن.
بعد از یک ساعت آماده شد و مشغول خوردن شدن.
یونگی- چطوره؟
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده.
ته- عالیی شدهه
و تیکه جدیدی از پیتزا برمیداره و میخوره.
یونگی لبخندی میزنه.
بعد از اینکه غذاشونو خوردن به اتاق میرن که بخوابن.
تهیونگ به یونگی شب بخیر میگه و میره تو اتاق جونگکوک.
ازونجایی که عادت داشت بدون لباس بخوابه لباساشو در میاره و میره رو تخت بین ملافه ها و میخوابه.
- ۱.۷k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط