ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻤﺎﻧﯽ
ﺑﯿﺎﯾﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ، ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺒﺎﺭﺩ
ﻭ ﺑﺎﺯ ﺷﻌﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﯼ
ﺍﻣﺎ ﺩﺭﯾﻎ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻦ
ﺭﺍﺯ ﻏﺮﯾﺐ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ
ﺭﻓﺘﯽ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺒﺎﺭﺩ
دیدگاه ها (۰)

خندوندن لبای یه زن مهارت نمی خوادمهم خندوندن چشمای یه زنهلبا...

هر روز در ایستڪَاه‌ها در متروها و تاڪسی هاروی صندلی‌هایی می‌...

دلم گرفت ای هم نفسپرم شکست تو این قفستو این غبار. تو این سکو...

دلی دلی دلی دوست دارمتخیلی خیلی خیلی دوست دارمتیه چی میگمو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط