کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

ومن چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیزاز من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم

درون کلبه خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد

ومن دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم

درون سینه پر جوش خویش اما

کسی حال منه تنها نمی پرسد

و من چون تک درخت زرد پاییزم

که هردم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند
دیدگاه ها (۲)

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را و...

ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند...

کمی تنهاکمی خستهکمی از یادها رفته                           ...

... ...رو دوستت دارم رمز گذاشته بودیم مثلا جلو جمع وقتی نمیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط