Hidden Melody in Midnight Seoul 

Hidden Melody in Midnight Seoul 
p.5

(از زبون نویسنده: حالا دارن بیشتر به هم نزدیک می‌شن. جونگ‌کوک دیگه نمی‌تونه ا.ت رو از ذهنش بیرون کنه)

سه روز بعد، جونگ‌کوک دوباره پیام داد. این بار خودش شروع کرد.

(مشتاق)

- سلام بارون. امروز عصر وقت داری؟ یه استودیو کوچیک می‌شناسم که خلوتِ. اگه دوست داشتی بیا کارات رو نشونم بده.

ا.ت یه کم طول کشید جواب بده، ولی وقتی جواب داد، جونگ‌کوک لبخندش باز شد.

(کمی هیجان‌زده)

+ سلام! باشه. ساعت ۵ خوبه؟ فقط قول بده مسخره نکنی کارامو 😂

جونگ‌کوک سریع جواب داد.

(دوستانه)

- قول. فقط اگه خیلی خوب بود، ممکنه غبطه بخورم.

وقتی ا.ت رسید، جونگ‌کوک جلوی در استودیو منتظرش بود. یه جای خصوصی و خلوت که قبلاً رزرو کرده بود.

(گرم)

- بیا تو. اینجا آرومِ و کسی مزاحممون نمی‌شه.

نشستن رو مبل‌های راحتی. ا.ت لپ‌تاپش رو باز کرد و چند ترک پخش کرد. جونگ‌کوک با دقت گوش می‌داد و گاهی نظر می‌داد.

(تحت تاثیر)

- این یکی... ملودیش عالیه. فقط بیتش رو یه کم سنگین‌تر کن، بیشتر به دل می‌شینه.

ا.ت با ذوق گوش می‌داد و یادداشت برمی‌داشت.

(خوشحال و راحت)

+ وای واقعاً؟ منم همین حس رو داشتم ولی مطمئن نبودم. تو خیلی خوب می‌فهمی چی می‌گم.

چند ساعت گذشت و بدون اینکه بفهمن، غرق کار شدن. جونگ‌کوک حتی یه خط ملودی جدید پیشنهاد داد و با هم روش کار کردن.

(صمیمی)

+ تهی تو استعداد عجیبی داری. چرا اسم و رسم نداری تو این کار؟

جونگ‌کوک یه لحظه ساکت شد.

(مردد)

- ترجیح می‌دم فعلاً آروم باشم. فن چیز خوبی نیست همیشه.

ا.ت سرش رو تکون داد، انگار کاملاً درک می‌کرد.

(صمیمی)

+ منم دقیقاً به همین دلیل اسمم رو مخفی نگه داشتم. نمی‌خوام همه جا دنبالم باشن.

یه لحظه سکوت شد. فقط صدای ملودی تو استودیو می‌پیچید.

(نزدیک‌تر)

+ می‌دونی... از وقتی با تو حرف زدم، بیشتر کار کردم. انگار یه انگیزه جدید پیدا کردم.

جونگ‌کوک به چشاش نگاه کرد.

(گرم و خاص)

- منم همین حس رو دارم. تو مثل یه ملودی جدید اومدی تو زندگیم.

ا.ت یه لحظه خجالت کشید و نگاهش رو پایین انداخت، ولی لبخندش رو لبش موند.

(خجالتی ولی خوشحال)

+ این حرفا خطرناکه تهی...

جونگ‌کوک خندید.

(صمیمی)

- خطرناکِ؟ شاید. ولی قشنگه.

قبل از رفتن، ا.ت یه فایل صوتی براش فرستاد.

(راحت)

+ اینو امشب ساختم. فقط برای تو.

جونگ‌کوک وقتی تنها شد، فایل رو پخش کرد. ملودی نرم بود و یه جورایی غمگین ولی پر از امید. دقیقاً مثل احساسی که الان داشت.

(پر از احساس)

اون شب دیگه خوابش نبرد. فقط به ا.ت فکر می‌کرد و به این ملودی جدید که داشت تو زندگیش شکل می‌گرفت............
ادامه دارد............
چه طولانی نوشتمممممم
پشمامممم

۵۵ لایک
۳۰ کامنت
۳ بازنشر
برای پارت بعدی🤍
دیدگاه ها (۱)

حمایت بشه قشنگمhttps://wisgoon.com/a04190921

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.4(از زبون نویسنده: حالا د...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.3(از زبون نویسنده: حالا ش...

سناریو 🪽 ✨ ‌« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی » 🐨 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط