بوی عشق می‌ داد، بوی خنکی و

بوی عشق می‌ داد، بوی خنکی و
نم بارون..
گفتم: ببین چه هوای دلیه
واقعا پاهات میاد توو این هوا بری؟
روشو برگردوند، قهر نبود..
خرمالو بهش تعارف کردم
روشو برگردوند قهر نبود!!
دلش رو برداشت راهی شد، گفتم:
خودت میری اونو دیگه نبر
بذار باشه هوا رو ببینه عشق کنه
محل نداد راهی شده بود
صدای کوبیدن در که اومد دلم
ریخت...
نشستم به جمع کردنش که
از پنجره نسیم زدش زیر بغل و با
خودش برد
دنبالش رفتنی شدم ولی خب
ارتفاع زیاد بود..
بی دلی به سقوط ختم شد و
بخار چای کنار پنجره هم
با باد رفت پیِ دلم که شاید نگذره
از این آدم
دل دادن و دل گرفتن..!!
علی_سید_صالحی
دیدگاه ها (۵)

📞 کاش می شد زن ها را وقتی دارند با تلفن حرف میزنند ببینی...ب...

👟 توانایی زندگی در لحظه اکنونو داشتن رضایت خاطردر لحظه ی حال...

همه ی این ها برای توست ..تا لبخندی بزنیو منآرام بگیرمساز دست...

جادویی عشق part ۵۴احتمالا کارگران سريع وهول ازشون فاصله گرفت...

رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به پاییزِ نا...

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط