.گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن

.گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
گفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن

گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید
گفت از من بشنو گوش به اغیار مکن

گفتم از درد دل خویش به جانم ، چه کنم
گفت تا جان شودت درد دل ، اظهار مکن

گفتم اقرار به عشق تو نمی کردم کاش
گفت اقرار چو کردی دگر انکار مکن

گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم
از میان ، تیغ بر آورد که زنهار مکن

گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار
گفت خود را ز پی عزت او خوار مکن
" محتشم کاشانی "
دیدگاه ها (۱)

من سنه جان وِریرَم سن منه دیوانه دئمهیاندیریپ کونلومی گولدون...

بگذاربوسه بوسه بمیرم برای توچون کودکی بهانه بگیرم برای تویاا...

تقدیم به دوستای گلم

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط