خدایا...

خدایا...
وقتی تو از جنس بی‌نهایتی، پس من چگونه محدود شوم در خود و دنیای خود؟!

من با تو معنا میابم و تو امید می‌بخشی به ناامیدی‌های این روزهایم؛
و من چنان در این دریای بیکرانِ رحمتت غرق میشوم که تمامِ ناممکن‌ها برایم ممکن می‌شوند ...
و تمام قفلــها ، کلیــد ...
و تمام آشوبــها ، آرامش ...

خدایا ...
دنیای محدودم را با حضور خودت وسعــت ببخش
تا بدانم وقتی پابه‌پای تو قدم بردارم؛ به آرامشی خواهم رسید که دیگر بی‌قراری‌ها سهمِ روزهایــم نمی‌شود ...
و من می‌مانم و خدایــی که بودنش حالِ دلم را خوبِ خوب می‌کند ... ❤️
دیدگاه ها (۱۱)

آرامش ....... یـعـنــے .....قـایـق ....... زنـدگـیـٺ .....را...

✔✅✔داستان جالب بهلولروزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می...

صبح نفسش حق استبه هر بهانه بیدارت میکندکه روز تازه را شروع ک...

کاش آدم ها می دانستندکه در هر دیدار،یک تکه از یکدیگر را با خ...

dream of love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط