پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت. ۳۳
ویو جونگهی

جونگ کوک رو خوابوندم.
و پتو رو کشیدم روش..
کنارش نشستم و شروع کردم به نوازش کردن موهاش..

جونگهی: هعیی..پسر بیچاره..نمیدونم چیکار کنم..تا اون عوضی نزدیکِت نشه..تمام سعی خودم رو میکنم تا ازت مراقبت کنم.

خاطراتش وحشتناکه..این پسر سنی نداره..
فقط..۱۷ سالشه
این پسر مدرسه میره.
خدایاااا..

رفتم اونطرفش و خودم هم کمی خوابیدم.
(دوستان جونگهی و جونگ کوک پسر هستن، ذهن های خودتون رو کنترل کنید،این رو گفتم چون خودمم منحرف شدم🤭😂)

یکه ساعت بعد

از خواب بیدار شدم.
نگاهی به جونگ کوک کردم.
عرق کرده بود.
اوهه خدای من.

جونگهی: کوک..بیدار شو..بانی کوچولو..
چند بار زدم بهش که بیدار شد و گفت..
کوک: ج..ج..جونگ..هی

بغلش کردم و سرش رو نوازش کردم.
جونگهی: هیششش چیشده؟
(کوک از این جا تا جایی که گفتم لکنت داره و گریه میکنه)
کوک: تو زخمی هق شده بودی..جونی برات هق نمونده بود. ا.ت هم هق بیهوش بود هق..

جونگهی: هیچی نشده آروم باش.
کوک: جونگهی ا.ت کجاست؟
جونگهی: نگران نباش..من حواسم به همتون هست.

آروم شده بود ولی هق هق میکرد.
ازش جدا شدم و گفتم که داستانش رو برام تعریف کنه.
کوک: من تو یه خانواده معمولی زندگی میکردم..
ادامه دارد..
بریم پارت بعد.
دیدگاه ها (۳)

پسرِ آدمیزادپارت.۳۴ویو جونگهی(کوک کلا با گریه میگه)کوک: من ت...

پسرِ آدمیزادپارت. ۳۶ویو ا.تاز وقتی که جونگ کوک از اتاق جونگه...

پسرِ آدمیزادپارت. ۳۲ویو جونگ کوکا.ت،جیمین،جونگهی داشتن خون م...

پسرِ آدمیزادپارت.۳۲(فک کنم)ویو ا.ترفتیم پایین.جیمین اومد سمت...

قسمت یک غریبه مافیا

Part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط