به دور از غم؛ میان جمعی و خوشحال و خندانی!
به دور از غم؛ میان جمعی و خوشحال و خندانی!
تو از یک آدم بی همدم تنها ، چه میدانی؟!
.
اگر چه تلخ میگویی و دورم میکنی ، اما
به چشمانت نمی آید که قلبی را برنجانی
.
به هر کس میرسم، نام تو را با ذوق میگویم
شبیه اولین تکلیف یک طفل دبستانی !
چه رازی عشق دارد با خودش، تا حرف قلبت را
نمیگویی ، پشیمانی ! و میگویی و پریشانی !
کسی که عزم رفتن کرده ، با منت نمی ماند
نمیگویم بمانی ! چون که میدانم، نمی مانی !
خیال خام من این بود ، پنهانت کنم ، اما !
نمیدانم چرا از پشت هر شعرم، نمایانی !
..
تو از یک آدم بی همدم تنها ، چه میدانی؟!
.
اگر چه تلخ میگویی و دورم میکنی ، اما
به چشمانت نمی آید که قلبی را برنجانی
.
به هر کس میرسم، نام تو را با ذوق میگویم
شبیه اولین تکلیف یک طفل دبستانی !
چه رازی عشق دارد با خودش، تا حرف قلبت را
نمیگویی ، پشیمانی ! و میگویی و پریشانی !
کسی که عزم رفتن کرده ، با منت نمی ماند
نمیگویم بمانی ! چون که میدانم، نمی مانی !
خیال خام من این بود ، پنهانت کنم ، اما !
نمیدانم چرا از پشت هر شعرم، نمایانی !
..
- ۸۵۶
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط