گاهی نفسی هست٬ ولی هم نفسی نیست

گاهی نفسی هست٬ ولی هم نفسی نیست
در هر نفست جز نفست، هیچ کسی نیست

آنقدر غریبی که در این شهر دَرندَشت
دنیای تو اندازهٔ کنج قفسی نیست

باید که هوایی به سرت داشته باشی
در قلب زمستانی‌ات امّا هوسی نیست

تلخ است که راضی شده باشی به دغل ها
شیرین شده باشی و ببینی که کسی نیست

تنهائیت آنقدر بزرگ است که پیشش
خوشبختی‌ات اندازه حجم عدسی نیست

کبریت بکش روی خودت عاشق سرسخت
فریاد بزن! داد بزن! دادرسی نیست!

لعنت به تو که هر نفست مژده درد است
گاهی نفسی هست٬ ولی هم نفسی نیست...

ارس آرامی
دیدگاه ها (۱)

یار باشد ماه باشد آسمان مهتاب باشددر دل شوریدهٔ من شعر بکرو ...

مشو غره به دنیای سپنجی بهوش ای نازنین گر نکته سنجیاگر پرسی م...

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودمیا حصاری بکشم دور و بر غار خو...

گفتی حدیث عشق، که فردا نمی‌شوددر قلب من به جز تو کسی جا نمی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط