باز امدم اینجابه سرم زد غزلی ناب کنم هدیه به تو

باز امدم اینجابه سرم زد غزلی ناب کنم هدیه به تو
قلمم گفت مگر قصد جسارت داری؟
چه نویسم که شود لایق وصفت ای گل
قلم از فرط خجالت نکند بیزاری؟
در نبردی که میان من و این قافیه هاست
من و دل یکه ، تو سرلشکر این پیکاری
کهکشانیست فریبا رخت ای مونس جان
نشود ماه برون تا که تو شب بیداری
تا تو هستی نکشم منت مه روی دگر
ای که در چشم حسودان همه را چون خاری
سینه ام کلبه ی درویشی و دل ویرانه
می شود منت مهمان به سرم بگذاری؟
دیدگاه ها (۸۱)

به سرم زد غزلی ناب کنم هدیه به توقلمم گفت مگر قصد جسا...

یکی دیگه قدرشو میدونه . . #بامداد_خمار #نوید_پورفرج #ترلان_پ...

بعضی آدمها خود حال خوب اند...اگر قرار باشد یک فیلم ایرانی قص...

اخه طفلکی😂😂

ویدئو زیبا

ویدئو زیبا

هیچ زیبایی روشن تر از یک دل مهربان نمی درخشد✨🌸❤🌱(っ˶´ ˘ `)っ(˶...

❉᭄͜͡l𝐓𝐔𝐑𝐊❉᭄͜͡                    🎶🎶🎵🎵                     سل...

خوب می دانم بعد از "تو"دیگر هیچ وقتآن آدم قبل نخواهم بودنه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط