پارت سوم:
پارت سوم:
چند روزی از درگیری جیمین با اون مرد در دونات فروشی میگذشت،الان روی نیمکت پارک نشسته بود و مشغول بازی کردن گیمی بود که چند دقیقه پیش نصب کرده بود،همون لحظه براش از یک شماره ناشناس پیام اومد،در پیام نوشته بود:سلام،ازت کمک میخوام.جیمین کنجکاو شد،کی میتونست باشه؟برا همین اونم نوشت: ببخشید شما؟شماره ناشناس نوشت:منو میشناسی ،باهام صحبت هم کردی،همون روز توی دونات فروشی،شنیدم طعمه هستی.جیمین بعد کمی فکر و یادآوری جریانات نوشت:آها پس تو همون مردی،ازم چی میخوای؟مرد نوشت:کمک میخوام،خواهرم در همین جریانات جدید سئول کشته شد و من میخوام بهت در حل این موضوعات کمک کنم،هم کار خوبی کرده باشم هم بیشتر باهم آشنا میشیم هم وجدانم راحت میشه.جیمین گفت:اسمت چیه؟شماره نوشت:مین یونگی هستم اما تو بهم یونگی بگو.جیمین نوشت:شماره منو از کجا گیر آوردی؟این اطلاعات رو از کجا داری؟یونگی نوشت:پسر خوب اگه نیم ساعت به اینستاگرام مامانت نگاه کنی کاملا متوجه میشی.جیمین نوشت:اسمم رو میدونی؟یونگی نوشت: آره ،تو پارک جیمین هستی ولی من بهت جیمین میگم.جیمین نوشت:خب چطوری قراره کمک کنی؟یونگی نوشت:به مکان های جرم میبرمت و در خوندن و تفسیر پرونده ها کمکت میکنم و در یافتن سرنخ هم بد نیستم.جیمین گفت:اوکیه،از فردا باهم به جاهایی که میگم میرین اما من باید اول اسمم رو از طعمه ها بگیرم و به کارآگاهان اضافه بشم،فعلا . جیمین مستقیم سراغ کلانتری رفت و به کارآگاهان ثبت نام کرد ،با اینکه با والدینش قرار بود زیاد درگیری داشته باشه اما بازم میخواست کارآگاهی بکنه.
های گایز پارت سوم 🔮🩷💟
چند روزی از درگیری جیمین با اون مرد در دونات فروشی میگذشت،الان روی نیمکت پارک نشسته بود و مشغول بازی کردن گیمی بود که چند دقیقه پیش نصب کرده بود،همون لحظه براش از یک شماره ناشناس پیام اومد،در پیام نوشته بود:سلام،ازت کمک میخوام.جیمین کنجکاو شد،کی میتونست باشه؟برا همین اونم نوشت: ببخشید شما؟شماره ناشناس نوشت:منو میشناسی ،باهام صحبت هم کردی،همون روز توی دونات فروشی،شنیدم طعمه هستی.جیمین بعد کمی فکر و یادآوری جریانات نوشت:آها پس تو همون مردی،ازم چی میخوای؟مرد نوشت:کمک میخوام،خواهرم در همین جریانات جدید سئول کشته شد و من میخوام بهت در حل این موضوعات کمک کنم،هم کار خوبی کرده باشم هم بیشتر باهم آشنا میشیم هم وجدانم راحت میشه.جیمین گفت:اسمت چیه؟شماره نوشت:مین یونگی هستم اما تو بهم یونگی بگو.جیمین نوشت:شماره منو از کجا گیر آوردی؟این اطلاعات رو از کجا داری؟یونگی نوشت:پسر خوب اگه نیم ساعت به اینستاگرام مامانت نگاه کنی کاملا متوجه میشی.جیمین نوشت:اسمم رو میدونی؟یونگی نوشت: آره ،تو پارک جیمین هستی ولی من بهت جیمین میگم.جیمین نوشت:خب چطوری قراره کمک کنی؟یونگی نوشت:به مکان های جرم میبرمت و در خوندن و تفسیر پرونده ها کمکت میکنم و در یافتن سرنخ هم بد نیستم.جیمین گفت:اوکیه،از فردا باهم به جاهایی که میگم میرین اما من باید اول اسمم رو از طعمه ها بگیرم و به کارآگاهان اضافه بشم،فعلا . جیمین مستقیم سراغ کلانتری رفت و به کارآگاهان ثبت نام کرد ،با اینکه با والدینش قرار بود زیاد درگیری داشته باشه اما بازم میخواست کارآگاهی بکنه.
های گایز پارت سوم 🔮🩷💟
- ۲۵۱
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط