my snow ❄
my snow ❄
#my_snow
PT 16
ویو ات:
تو این هوا چی میچسبید؟ افرین سوپ! سوپ داغ رو داخل دو تا کاسه ریختم و روی میز گذاشتم.
= کوک، غذا آمادست.
از کنار پنجره اومد و روی صندلی نشست.کاسه رو جلوش گذاشتم.قاشق رو برداشت...اما همون لحظه اخم ریزی کرد.
= چی شد؟
نگاهم کرد.بعد خیلی آروم گفت:
_دستم.
نگاه کردم.
= شونهت؟
سر تکون داد.
_وقتی قاشق رو بالا میارم، تیر میکشه.
آهی کشیدم.
= بهت گفتم باید بیشتر استراحت کنی.
کاسه رو آروم از جلویش برداشتم.
= بده به من.
چشمهاش برای لحظهای گرد شد.
_لازم نیست.
= ساکت.خودم بهت غذا میدم.
قاشق رو پر کردم و جلویش گرفتم.کوک چند ثانیه فقط نگام کرد.بعد بیحرف، یه قاشق خورد.لبخند زدم.
= آفرین.همینطوری خوبه.
تمام مدت، یوکی کنار میز نشسته بود و با حسرت به کاسهی سوپ نگاه میکرد.خندهم گرفت.
= نه... این سوپ مال تو نیست.
یوکی انگار قهر کرد و سرش رو برگردوند.
ویو کوک:
سوپ تموم شده بود.ات ظرفها رو جمع کرد و رفت آشپزخونه.به دست چپم نگاه کردم.آروم لیوان آب رو برداشتم.بدون کوچکترین دردی.من اصلا درد ندارم.
چند ثانیه به دستم خیره موندم.چطور اون دختر بدون حتی یه ذره شک، تمام سوپش رو قاشققاشق بهم داد. من میتونستم از اون دستم استفاده کنم. زمزمه کردم: سنجاب احمق...
این دروغ حساب میشه؟ اگه قراره بهم توجه کنه ترجیح میدم دروغ بگم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببین پارت بعد مورد علاقمههههه🤌🏻🎀
لطفا کامنتارو تسخیر کنین ✨🥕
شرایط: 🦭
لایک: 10
کامنت: 60
بازنشر: 5
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#my_snow
PT 16
ویو ات:
تو این هوا چی میچسبید؟ افرین سوپ! سوپ داغ رو داخل دو تا کاسه ریختم و روی میز گذاشتم.
= کوک، غذا آمادست.
از کنار پنجره اومد و روی صندلی نشست.کاسه رو جلوش گذاشتم.قاشق رو برداشت...اما همون لحظه اخم ریزی کرد.
= چی شد؟
نگاهم کرد.بعد خیلی آروم گفت:
_دستم.
نگاه کردم.
= شونهت؟
سر تکون داد.
_وقتی قاشق رو بالا میارم، تیر میکشه.
آهی کشیدم.
= بهت گفتم باید بیشتر استراحت کنی.
کاسه رو آروم از جلویش برداشتم.
= بده به من.
چشمهاش برای لحظهای گرد شد.
_لازم نیست.
= ساکت.خودم بهت غذا میدم.
قاشق رو پر کردم و جلویش گرفتم.کوک چند ثانیه فقط نگام کرد.بعد بیحرف، یه قاشق خورد.لبخند زدم.
= آفرین.همینطوری خوبه.
تمام مدت، یوکی کنار میز نشسته بود و با حسرت به کاسهی سوپ نگاه میکرد.خندهم گرفت.
= نه... این سوپ مال تو نیست.
یوکی انگار قهر کرد و سرش رو برگردوند.
ویو کوک:
سوپ تموم شده بود.ات ظرفها رو جمع کرد و رفت آشپزخونه.به دست چپم نگاه کردم.آروم لیوان آب رو برداشتم.بدون کوچکترین دردی.من اصلا درد ندارم.
چند ثانیه به دستم خیره موندم.چطور اون دختر بدون حتی یه ذره شک، تمام سوپش رو قاشققاشق بهم داد. من میتونستم از اون دستم استفاده کنم. زمزمه کردم: سنجاب احمق...
این دروغ حساب میشه؟ اگه قراره بهم توجه کنه ترجیح میدم دروغ بگم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببین پارت بعد مورد علاقمههههه🤌🏻🎀
لطفا کامنتارو تسخیر کنین ✨🥕
شرایط: 🦭
لایک: 10
کامنت: 60
بازنشر: 5
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
- ۵۶۸
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط