سورا رو از بغل تهیونگ گرفتم و گفتم: «تو فعلاً برو تو پذیر

سورا رو از بغل تهیونگ گرفتم و گفتم: «تو فعلاً برو تو پذیرایی بشین، من سورا رو می‌برم یکم باهاش بازی کنم و به مامان کمک کنم. الان بابا هم با خریدا میرسه.»

تهیونگ اما نرفت! آستینای تیشرت اورسایزش رو زد بالا، اومد تو دل آشپزخونه و با لحن جدی ولی خنده‌دار به کره‌ای گفت: «اصلاً حرفشم نزن! من وایمیستم اینجا ظرفا رو می‌شورم یا هر چی بگید خرد می‌کنم. آقای کیم تو خونه بشینه بقیه کار کنن؟ اصلاً امکان نداره!» و همین‌طور که مامان با تعجب و خنده نگاهش می‌کرد، تهیونگ رفت سمت سینک ظرفشویی تا نشون بده چقدر آماده‌ی کمکه...
♥️ نظرتون ؟
دیدگاه ها (۰)

از حرکت تهیونگ سمت سینک خنده‌م گرفت و آستین تیشرتش رو کشیدم:...

پارت 1پشت صحنه کنسرت مثل همیشه آخر دیوانه‌خونه بود. صدای کوب...

سه تایی با هم از اتاق اومدیم بیرون. تهیونگ همون‌طور که سورا ...

هنوز خنده‌مون تموم نشده بود که صدای غرق خواب و ملتمسانه‌ی سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط