یه روز،یه مرد تشنه روبه دریامیومد
یه روز،یه مرد تشنه روبه دریامیومد
بایه مشک خالی ازدور،تک تنهامیومد
موج میزدسینه ی دریا تاکه زلفاشومیدید
ابروهاش چقدربه این چشمای زیبامیومد
باتعجب میدیدن نخلا ،به جای آسمون
ماه،این مرتبه داشت ازدل صحرامیومد
میدونستم،میدونستم آخرش کوفیاچشمت می زنن
علمت،بس که به اون قامت رعنامیومد
گمونم دستای توعرشوبناکرده روآب
روهمون آبی که بادست توبالامیومد
چشمای اهل حرم بسته به دستای توبود
کارواانی به امیدتواینجامیومد
روی خاک وقتی می افتادی چی گفتی زیرلب؟
که ازاون دوراصدای ناله ی زهرا میومد
تابرادرروصداکردی کمی دییر رسید
آخه با دستی به پشت وکمری تاا میومد
میشه دختر،پدرش بیادولی جابخوره؟؟
سکینه اینجوری شد،بابا که تنهامیومد
بایه مشک خالی ازدور،تک تنهامیومد
موج میزدسینه ی دریا تاکه زلفاشومیدید
ابروهاش چقدربه این چشمای زیبامیومد
باتعجب میدیدن نخلا ،به جای آسمون
ماه،این مرتبه داشت ازدل صحرامیومد
میدونستم،میدونستم آخرش کوفیاچشمت می زنن
علمت،بس که به اون قامت رعنامیومد
گمونم دستای توعرشوبناکرده روآب
روهمون آبی که بادست توبالامیومد
چشمای اهل حرم بسته به دستای توبود
کارواانی به امیدتواینجامیومد
روی خاک وقتی می افتادی چی گفتی زیرلب؟
که ازاون دوراصدای ناله ی زهرا میومد
تابرادرروصداکردی کمی دییر رسید
آخه با دستی به پشت وکمری تاا میومد
میشه دختر،پدرش بیادولی جابخوره؟؟
سکینه اینجوری شد،بابا که تنهامیومد
- ۱.۱k
- ۰۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط