امشب بیا که تشنة یک همنشینیام
امشب بیا که تشنة یک همنشینیام
دیگر امید نیست که فردا ببینیام
فردا، مرا ـ تمام مرا ـ باد میبرد
ای کاش، جای باد، تو امشب بچینیام
خورشید، فرصتیست که از من گذشته است
تاریک، مثل سایة تنگ پسینیام
لحظه به لحظه از دلِ هم دورتر شدیم
از بس تو آن همانی و من این همینیام
دیگر، من آن چنان که تو هستی، نمیشوم
آخر تو جای من، چه کنم؟ این چنینیام!
با این همه، هنوز دلی مانده، دیر نیست
من که هنوز عاشق عشق آفرینیام
پیش از تو، این همه، شبِ من آسمان نداشت
بر من بتاب، عشقِ قشنگِ زمینیام!
دیگر امید نیست که فردا ببینیام
فردا، مرا ـ تمام مرا ـ باد میبرد
ای کاش، جای باد، تو امشب بچینیام
خورشید، فرصتیست که از من گذشته است
تاریک، مثل سایة تنگ پسینیام
لحظه به لحظه از دلِ هم دورتر شدیم
از بس تو آن همانی و من این همینیام
دیگر، من آن چنان که تو هستی، نمیشوم
آخر تو جای من، چه کنم؟ این چنینیام!
با این همه، هنوز دلی مانده، دیر نیست
من که هنوز عاشق عشق آفرینیام
پیش از تو، این همه، شبِ من آسمان نداشت
بر من بتاب، عشقِ قشنگِ زمینیام!
- ۹۶۱
- ۲۱ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط