🍁 🍂 🍁

🍁 🍂 🍁
خواهــــم روم آنجا که به جز یار نباشد
من باشــم و او باشــد و اغیار نباشد

کارِ دگــری این همـه دشــوار نباشد

از درد و گرفتـاری خـــود شِکوه نگویم
رنجــی که از او می رســد آزار نباشد

کالای محـبت نَتَوان یافت در این شهر
از آن اثــری هیـــچ به بـازار نباشد

ماراست دو صد مطلبِ ناگفته و لیکن
در نــزدِ کســی جرأتِ اظهــار نباشد

خواهـــم به دیـارِ دگــری کوچ نمایم
آنجا که کسی رابه کسی کاری نباشد
دیدگاه ها (۳)

امشب خیالم می زند یک سر به گندم زار توبا فکر ماندن آمده بر د...

نازنینم!می‌دانم که می‌دانی چقدر دوستت دارممی‌دانی که می‌دانم...

من امشب با تو می گویمهمه ناگفته هایم رادمی با تو به سر بردنخ...

فکر می ڪنم در غیاب توهمه‌ی خانه ‌های جهان خالیستهمه‌ی درها ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط