دکو ی شرور

ویو ایزوکو
شاید واقعا بهتره که خود کشی کنمو همرو راحت کنم از جمله خودم رو همین طور که داشتم تو ذهنم حرف میزدم و پله ها رو بالا میرفتم دیدم که رسیدم به پشت بام مدرسمون
ویو نویسنده
ایزوکو ارام ارام به لبه نزدیک شد و داد زد :کاتسوکی باکوگو ، بیا از کلاس بیرونو این صحنه رو ببین! مطمعنم خیلی با دیدن این صحنه خوش حال میشی!ههههههههههههه(خنده بالحن یه کم شیطانی)
ویو باکوگو
داشتم کسایلمو جمع میکردم که برم خونه که یکی گفت :کاتسوکی باکوگو ، بیا از کلاس بیرونو این صحنه رو ببین! مطمعنم خیلی با دیدن این صحنه خوش حال میشی!
رفتم بیرونو و دیدم دکو رو پشت بومه و میخواستدخودشو پرت کنه پایین

ویو نویسنده
ایزوکو خودشو پرت کرد پایین و افتاد زمین و بی هوش بودو به سرش ضربه ی شدیدی خورد
ناگهان یه پرتال بنفش باز شد و ایزوکو رو برد و ایزوکو .......
پشت__________________________صحنه____
بنده:خب بچه ها برید و استراحت کنید فردا ۲ پارت میدم و باید. حسابی اماده باشی که خوب بازی کنید😆😆😆😆😆
دکو:نازگل (اسم خودم)چیزی شده؟ انگار ذوق زده ای؟
باکوگو :هوی نفله دکو راست میگه بگو چته
نازگل :چون پارتا ی بعدی خیلی هجان انگیزه تازه قراره سناریو عاشقانه ی جدید بنویسم از انیا و دامیان
باکوگو:😢😢😢😢😭😭😭😭😭😭😥😥😥
دکو:😢😥😥😥😥😥😥😢😢😢😢😭😭😭😭😭😭😭🥺🥺🥺
نازگل :معلومه که شما هارو بیشتر دوست دارم
انیا:انیا ناراحته 😒😒😒
دامیان :چیییییی؟!!!!!😡😡
نازگل :الفرار😥🤚🏻🤚🏻🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️
همه :لایک و کامنتو فالو یادتون نره

پیش به جلو و فرا تر از قدرت
امید وارم با لایکاتون بهم انرژی بدین🫠🫠🫠
دیدگاه ها (۰)

سناریو باکودکو

سناریو باکودکو

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

پارت پنجم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مکان.بالا ...

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

طلسم چشای بانمکت/p20/فصل۲

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط