p13➤➥➥➤

p13➤➥➥➤

بیو مارسل

نباید یه همجنسگرا باشم... البته شاید تا الان نمیخواستم...
نمیدونم چی کار کنم
ترجیه دادم برم بیرون و هوا بخورم یه هودیه سفید پوشیدم و از خونه رفتم بیرون ویلیام تو اتاقش بود.. رفتم سمت موتور ویلیام و روشنش مردمو هدست گذاشتمو رفتم دور دور...

بیو ویلیام

با صدای موتور از جام پریدم رفتم لب پنجره ی اتاقم دیدم مارسل با سرعت زیاد از خونه خارج شد زنگش زدم ..
* الو
- کدوم گوری داری میری
* نمیتونم برم هوا بخورم
- نه لی خبر از من
* باشه دارم میرم چیز میز بگیرم ساعت 5 صبحه 6نیم خونم
تا خواستم جوابشو بدم قطع کرد
حرومی چرا انقدر باید فکرم پیشش باشه خداره شکر رو گوشیش ردیاب گذاشتم
فهمیدم رفته پاساژ مرکز شهر
کامو برداشتم رفتم سوار ماشین شدمو رفتم سمت پاساژ
دیدم خلوت خلوته و سه پسرک زیر داره راه میره رفتم پشت سرشو اونو بقل کردم اما یه مشت تو دلم خالی شد از درد نابود شدم
- چرا میزنی روانی
* ببخشید چه توقعی داری یهو پشتم ظاهر شدی
- درسته.. اینجا چیکار میکنی
* گفتم که میخوام لباس و شلوار بگیرم
- بریم بگیریم. شانس اوردی مغازه ها بازن
* تو کجا
- دوست پسرت باید باشه نظر بده دیگه
* د.. دوست پسر؟
- اره دوست پسر چیه میدونم دوسم داری شیطون
* ب.. باشه

قبول کرد؟ باورم نمیشه اون دیگه مال منه



پایااااان

بوس به همه تا رمان بعدی بوسسسسسس☚☛
ببخشید اگه بد شده ☞ ☜
دیدگاه ها (۲)

bts

رمان دخت من

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:6کوک:این چرا بی نمکه هان...

جیهوپ: لونا من اومدم لوناویو جیهوپ رفتم توی اتاق لونا دیدم ی...

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

THE DARK SHADOWS

لونا: من لوازم آرایشی می‌خوامیونگی: باشهلونا: خب همین رژلب ک...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط