شعری زیبا مرحوم قیصر امین پور:

شعری زیبا مرحوم قیصر امین پور:
یاد دارم در غروبی سرد سرد،
می گذشت از کوچه ما دوره گرد،
داد می زد: "کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم"، اشک در چشمان بابا حلقه بست،
عاقبت آهی کشید، بغض اش شکست،
اول ماه است و نان در سفره نیست،
ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟!!! سوختم، دیدم که بابا پیر بود،
بدتر از او، خواهرم دلگیر بود،
بوی نان تازه هوش اش برده بود،
اتفاقا مادرم هم، روزه بود،
صورت اش دیدم که لک برداشته،
دست خوش رنگ اش، ترک برداشته،
باز هم بانگ درشت پیرمرد،
پرده اندیشه ام را پاره کرد...، "
دوره گردم، کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم،
خواهرم بی روسری بیرون دوید،
گفت: "آقا، سفره خالی می خرید؟!!
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی مهربونی جزئی ازوجودت باشه هیچ وقت نمیتونی ترکش کنی حتی ...

ﻭ ️ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ کم کم می آید ....ﺩﻭﺭ ️ﻗﻠﺒﺘﺎﻥ️ ﺷﺎﻝ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﭙﯿﭽﯿﺪﮐﻪ ﺩﺭ...

نقدیم به همه تیرماهیا وخودم

پارت ۲ساعت ۵:۴۵ صبح، نورِ سردِ مه‌آلود از پنجره‌ی اتاقِ کوچک...

حیحیحیحیحی پارت جدید خوشحال باشین ---صبح بود.نه آن صبح آرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط