✨🦋💜

✨🦋💜
رمان•|من‌شیطان و توفرشته|•
علامت
ماهرو:+
عرفان:×
آروین:_
#Part_6
آدرس رو دادمو به طرف خونه رفتیم
مطمئن نبودم ولی دوس داشتم یکی کمکمون کنه
×پیاده شو
+باش
قفل درو وا کردم و صدامو انداختم تو گلوم
+آروین آرویییین
×آروین کیه
تا خواستم جواب بدم آروین از اشپز خونه اومد بیرون
_بنده عشقش هستم و شما؟
×(خودشو معرفی کرد)
آروین اومد جلو تر و دست عرفان رو گرف و کشید اون ور
_تا اینجایی از ماهرو فاصله بگیر
×اگه نگیرم
_من عشقشم اون وقت تو...
پریدم وسط حرفش
+من کی گفتم که عشق شمام
آروین نگام کرد و انگار جلو عرفان یه دفعه بد شد (صایش کرد پسرمو)
_باش ماهرو فقط میخواستم هشدار بدم بهش خوب ریدی به همه چی
تا اینو گف رف تو اتاق یا خدا چه غلتی کردم
+من میرم استراحت کنم،عرفان اون اتاق بغلی مال تو
×خوب بخواب
••••فردا
بیدار شدم و رفتم روتین انجام دادم و...
بعد صبحونه آماده کردم و عرفان و آروین رو بیدار کردم
حالا همگی سر میز بودیم
آروین نگاهی بهم کرد و سکوت رو شکست
_از کجا شروع کنیم ماهرو
عرفان بدون اینکه اجازه صحبت بده گف
×از خونش مگه نه ماهرو
آروینم دشمن خونی عرفان منو نگا کرد و گفت
_خیرم از محل قتل شروع میکنیم
×اگه اینطوریاس پس از دوستاش
_گمشو بابا من که میگم بریم دنبال خانوادش
×دیوونه شدی خیرم میریم...
+خفه بسه داا
میریم از ...
دیدگاه ها (۰)

🔮💜✨رمان•|من‌شیطان و توفرشته|•#Part_۷+میریم از دوستاش شروع می...

رمان•|من‌شیطان و توفرشته|•#Part_۸🔮💜✨_ماهرو خودتو به خریت نزن...

💜🦋✨رمان•|من‌شیطان و توفرشته|•#Part_5بغلم کرد و گفت _ناراحت ن...

هر وقت خواستی جا بزنی؛به حس خوب بعد از نتیجه گرفتنت،به آخیش ...

پارت دوم

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p7جلومو که نگاه کردم د...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:68اشک هام بی اختیار شروع کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط