آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت¹⁴
ویو تهیونگ
خواستم برم سمت شلوارش که از حال رفت
هوفی کشیدم و تصمیم گرفتم هروقت بیداره ادامه کارمو انجام بدم،روی صندلی شاگرد نشوندمش و رفتم از صندوق عقب ماشین یکی از لباسای خودمو آوردم که بپوشونمش،چون که لباس خودش رو پاره کرده بودم و قابل پوشیدن نبود
چون بیهوش بود آنا رو به خونه خودم بردم،براید استایل بغلش کردم و روی تخت خودم گذاشتم و تصمیم گرفتم که امشب رو توی اتاق مهمان بخوابم
رو تخت دراز کشیدم چشم هامو بستم که صورت آنا جلوی چشمام اومد،داشتم بهش فکر میکردم که به خواب رفتم
ویو آنا
(صبح)
با سردرد عجیبی از خواب بیدار شدم و شقیقه ام رو کمی ماشاژ دادم،چشم هامو باز کردم که دیدم توی یه اتاق ناآشنا هستم،بلند شدم که دیدم لباسی جز یه تیشرت خیلی بزرگ سفید تو تنم هست،به سمت آینه یه اتاق رفتم که دیدم لب هام زخمی و روش خون خشک شده،با تعجب دستمو روی لبم کشیدم که در زده شد و تهیونگ وارد اتاق شد،هول شدم نمیدونستم چی بگم
آنا:ت..تهیونگ من اینجا چیکار میکنم؟؟
تهیونگ:خب راستش دیشب خیلی مست کرده بودی و حالت سر جاش نبود برای همین آوردمت خونه خودم.
چون از دیشب چیز زیادی یادم نمیومد باشه ای گفتم
آنا:لباسام کو؟
تهیونگ:دیشب بخاطر اینکه زیاد روی کرده بودی بالا آوردی و الان هم لباس ها رو دادم بشورن
آنا:نکنه تو لباسمو عوض کردی
تهیونگ:خب آره ولی باور کن نگات نکردم
آنا:سعی میکنم باور کنم
ادامه دارد...
پارت¹⁴
ویو تهیونگ
خواستم برم سمت شلوارش که از حال رفت
هوفی کشیدم و تصمیم گرفتم هروقت بیداره ادامه کارمو انجام بدم،روی صندلی شاگرد نشوندمش و رفتم از صندوق عقب ماشین یکی از لباسای خودمو آوردم که بپوشونمش،چون که لباس خودش رو پاره کرده بودم و قابل پوشیدن نبود
چون بیهوش بود آنا رو به خونه خودم بردم،براید استایل بغلش کردم و روی تخت خودم گذاشتم و تصمیم گرفتم که امشب رو توی اتاق مهمان بخوابم
رو تخت دراز کشیدم چشم هامو بستم که صورت آنا جلوی چشمام اومد،داشتم بهش فکر میکردم که به خواب رفتم
ویو آنا
(صبح)
با سردرد عجیبی از خواب بیدار شدم و شقیقه ام رو کمی ماشاژ دادم،چشم هامو باز کردم که دیدم توی یه اتاق ناآشنا هستم،بلند شدم که دیدم لباسی جز یه تیشرت خیلی بزرگ سفید تو تنم هست،به سمت آینه یه اتاق رفتم که دیدم لب هام زخمی و روش خون خشک شده،با تعجب دستمو روی لبم کشیدم که در زده شد و تهیونگ وارد اتاق شد،هول شدم نمیدونستم چی بگم
آنا:ت..تهیونگ من اینجا چیکار میکنم؟؟
تهیونگ:خب راستش دیشب خیلی مست کرده بودی و حالت سر جاش نبود برای همین آوردمت خونه خودم.
چون از دیشب چیز زیادی یادم نمیومد باشه ای گفتم
آنا:لباسام کو؟
تهیونگ:دیشب بخاطر اینکه زیاد روی کرده بودی بالا آوردی و الان هم لباس ها رو دادم بشورن
آنا:نکنه تو لباسمو عوض کردی
تهیونگ:خب آره ولی باور کن نگات نکردم
آنا:سعی میکنم باور کنم
ادامه دارد...
- ۸۹
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط