تولدم

تولدم
بهانه اےشد براے از
مادر نوشتن ...
مادرے که خدا را در نگاهِ او
به جا آوردم !
زنے که خیر ندیدۀ
عــــشق بود
اما دست نمے شست از
ذات ِ عشقے که در دلش
ریشه دوانده بود !
همان مادرے که
چشم ِعشقش همیشه
پر آب بود
اما
عشق را به کودکش
هدیه مےداد تا
آبروے خدا نریزد
پیش ِ چشم دنیایے که دل
سپردۀ هوس است..
مادرم !
این تولد ،
قبل از من مبارکه توست ...
تویےکه جز قلب مهربانت ،
به هیچ کجاےزندگی بدهکار نیستم ...!
دیدگاه ها (۸)

از همان روزی که دانشجو شدماز جهاتی بنده زیر و رو شدمروز اوّل...

به من چه مربوط کهآدم زندگےهیچ کس نیستےمن فقط عاشقے بلدمچیزے ...

نَ نغمه نے مےخواهم و نَ طرف چَمننَ یارِ جوان،نَ باده صافِ کُ...

`گِریه هاے گُربه ے خاکسترے`پنجه برزُباله هاے جهان مےکِشدو در...

خدا را در نگاهِ زنی به جا آوردم کهخیر ندیدۀ عشق بود اما دست ...

خدا را در نگاهِ زنی به جا آوردم کهخیر ندیدۀ عشق بود اما دست ...

خدا را در نگاه زنی دیدم که خیر ندیده عشق بود اما دست نمی شست...

خدا را در نگاه زنی به جا آوردم کهخیر ندیده ی عشق بود ... اما...

برای حضرت مادرخدا رادر نگاهِ زنی به جا آوردم کهخیر ندیدۀ عشق...

خدا را در نگاه زنی به جا آوردم که خیر ندیده ی عشق بود اما دس...

خدا را در نگاه زنی به جا آوردم که خیر ندیده ی عشق بود اما دس...

پهلوونای دو عالم اسیر یه پهلوونه همه سائلا اسیر یه کریم مهرب...

"بوسه آتش بر گونه رز "part 1«عشق»...کلمه ای که باهاش هیچوقت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط