من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل اسان میرسد

من که میدانم که تا سر گرم بزم هستی ام

مرگ بی پایان چه بی رحم و شتابان میرسد

پس چرا........

پس چرا........

عاشق نباشم................
دیدگاه ها (۲)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:16[۶:۱۸am,نیویورک]چشمانش دیگر خوابی ندا...

From Hatred to My Love

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش سوم_سوروس_وای...او با دست خودش برای کف کلب...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

★彡   Part 55 彡★ شب، همه به دور آتش جمع شده بودیم.همه یعنی تم...

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط