نفرت در برابر عشقی که بهت دارم

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}
پارت 40

سوزونهوا : تا تو باشی کسی به من نگاه نمیکنه تو فکر نمیکنی این لباس یکم کوتاهه
ا،ت : نه کوتاه نیست خیلی بهت مياد بیا بریم‌
از عمارت خارج شدن و سوار ماشین شدن و به سمت بار معروف سئول حرکت کردن وارد بار شدن و جی هون رو ديدن که روی یکی از مبل ها نشسته بود به سمتش رفتن و جی هون با دیدن اونا بلند شد که ا،ت گفت
ا،ت : خیلی که منتظر نموندی
جی هون : حتا منتظر نوودن برای همچین خانم های زیبا هم قشنگ
ا،ت لبخندی زد گفت‌
ا،ت : این همون دوستمه که بهت گفتم
جی هون روبه سوزونهوا گفت
جی هون : خیلی خوشبختم ا،ت خیلی ازتون تعریف میکنه خیلی خوشحالم که میبینم تون
سوزونهوا : همیچین
ا،ت کنار جی هون روی مبل نشست و سوزونهوا هم کنارش نشست
{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}

جونگکوک.......
توی شرکت‌ کارم تموم شد و از اتاقم بیرون اومد که از منشی ا،ت خواسته بودم که هرکاری توی شرکو میکنه بهم بگه و گفت ا،ت امروز خیلی زود رفته و الان توی شرکت نیست
خیلی کنجکاوی شدم که برای چی زود رفته یعنی دوست پسر داره
باید مفهمم از شرکت‌ خارج شدم و سوار ماشین شدم که تهیونگ زنگ زد و گفت و بریم بیرون منم قبول کردم
به عمارت رسیدم و به سمت اوتاق رفتم و لباسم رو عوض کردم و از پارکینگ موتورم رو برداشتم و به سمت مکانی همیشگی که با تهیونگ میرفتم حرکت کردم
به جلوی در بار رسیدم که تهیونگ هم اومد و باهم وارد بار شدیم
که دیدم چند نفر روی جای همیشگی که ما می نشستیم
نشسته بودن وقتی به سمت شون رفتیم چهره یک نفر برام خیلی آشنا بود
ا،ت با یه دختر دیگه اونجا نشسته بود
خیلی خوشحال شدم که اون‌جا ديدمش همين که میخواستم به سمتش برم قبل از من جی هون کنارش نشست با دیدن اون‌ خیلی عصبانی شدم يعني اونو از کجا میشناسه نکنه دوست پسرش باشه
همینطور با عصبانیت نگاهشون میکردم که داشتن می‌خندیدن که با حرف تهیونگ از افکارم بيرون اومدم
تهیونگ : اون جا جی هون نیست اینجا چیکار میکنه اون با اون دوخترا
جونگکوک با لحن عصبانی گفت
جونگکوک : ولش کن بیا بریم اونجا بشینیم
جونگکوک با تهیونگ روی میزه که به اونا به خوبی ا اونجا دیده می‌شد نشستن جونگکوک حتا یک لحظه نمیتونست از اونا چشم‌ برداره
ا،ت متوجه نگاه های سنگینی شد و نیشخند زد چون به هدفش رسیدم بود با جی هون و سوزونهوا حرف می‌زد و می‌خندید
که این بیشتر باعث عصبانیت جونگکوک میشد که‌ با حرف تهیونگ بیشتر
عصبانی شد..........ادامه دارد


قلط املائی بود معذرت
دیدگاه ها (۳)

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 41که این بیشتر باعث ...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 42ا،ت : اون قبلآ هم ...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 39ا،ت : آره مشکلی دا...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 38جونگکوک وارد اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط