دلم می خواهد چند تن باشم همزمان ،

دلم می خواهد چند تن باشم همزمان ،
چند تن
و همگی ، زن ...

زنانی باشم ، همزمان
در چند مکان مختلف
چند زمان مختلف ،
یکی از من مثلا آوازه خوانی باشد
که صدایش غروب ها ،
وقتی که کارگران در کافه ها ی لب بندر دور هم جمع می شوند
خستگی را از تنشان در بیاورد ،
هر چند دلتنگی شان را دو برابر ...

پرستاری باشم همزمان ،
که به سربازی مجروح
از امید بگوید !
که قرار نیست صبح فردا را ببیند ،

بازیگری باشم که عکسش ،
با چند پونز کوچک
اندکی ،
و فقط اندکی
زیبایی به دیوار نمور یک آرایشگاه زنانه بخشیده باشد ..
همزمان زنی باشم
روبروی خودم
که صورتش را بند می اندازند
و در دلش آرزو می کند
زیبایی مرفه هنرپیشه ها را ،
بی آنکه بداند عکس ها
به سادگی و شکم برآمده اش حسادت می کنند ،
دلم می خواهد یکی از خودم
در سیاه چادری کوچک ،
به افتادن ناف اولین پسرش فکر کند ،
یکی دیگر کلید را از جیب مردش بردارد
که غروب ها خودش در را به رویش باز کرده باشد ،

دلم خیلی ها بودن را می خواهد!!!
خیلی جاها بودن را
خیلی وقت ها بودن را .
دیدگاه ها (۵)

من از اینکه موهای فری داشتم همیشه متنفر بودم ، اصلأ این موج ...

درها برای کسانی گشودهمی شوند کهجسارت درزدن داشته باشند..جسار...

یک وقتهایی بود مادرم می گفت : کاش خدا دنیا رو میداد دست ما ...

فدای سرم😊

اسم فیک :عشق رویایی. _سرم را بر روی بالشت پشمیم گذاشتم و اند...

شبنم کوچولو : 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط